پشتیبانی
رزومه مشاوران توسعه آينده
مدیریت دانش چیست؟
درباره ما | ارتباط با ما | همكاري با ما
اخبارمحصولاتكارفرمايانكتابخانهپرسشهاي متداولسايتهاي مرتبطتصاوير

مجله الكترونيكي مطالعات مديريت دانش

سرمقاله: ابزارمحوری و ابزارگریزی در مدیریت دانش ایرانی




ابزارمحوری و ابزارگریزی در مدیریت دانش ایرانی


مدیریت دانش ایرانی در عمر کوتاه خود، چگالی بالایی از تحولات داشته است. امروزه، این مفهوم نه تنها شناخته شده است بلکه سبک‌های مختلفی از خود را در کشورمان به نمایش گذاشته است. هم سازمان‌ها و هم ‌دانشگاه‌ها تمرکز خوبی را بر مدیریت دانش داشته‌اند و دارند. در این میان، موضوعات مورد مناقشه‌ای نیز وجود دارد که در حوزه نظر و اجرا جایگاهی برای خود ایجاد کرده‌اند.


یکی از این موضوعات جایگاه ابزار در مدیریت دانش است. مدیریت دانش با رویکرد مبتنی بر سرمایه‌های سازمانی (Organizational Asset) متولد شد. این موضع علمی سریعاً توانست مورد توجه سازمان‌ها قرار گیرد و در سرفصل‌های متفاوتی همچون منابع انسانی، مدیریت تکنولوژی، مدیریت فناوری اطلاعاتف و حتی کتابداری جای بگیرد. در دهه 90 قرن گذشته، بیشتر تلاش‌های مدیریت دانش سازمانی معطوف به مفهوم‌سازی مدیریت دانش و ایجاد نگرش پیرامون سرمایه دانشی سازمان‌ها بوده است.
شکل‌گیری مدل‌های قدرتمندی همچون SECI و بلوک‌های مدیریت دانش، در همین زمان و تجربه‌هایی در اندازه‌گیری دانشی همچون (Skandia Navigator) و مدل‌های بلوغ (همچون KMMM) همگی ثمره همین دوران هستند. اما در آغاز هزاره جدید، با رشد انفجار گونه ابزارهای فناوری اطلاعات، مدیریت دانش نیز توانست رویکرد اجرامحور خود را تقویت کند. جابه‌جایی نگاه‌ها از مدل‌سازی به نقشه‌های راه (Road Maps) مدل‌های مفهومی (Cognitive Models) به مدل‌های کارکردی (Functional Models) و به وجود آوردن مفاهیم اجرایی همچون انجمن‌های خبرگی (COPs) مربوط به این دوران است.


در همین دوران ابزارهای مدیریت دانش با محوریت نرم‌افزارهای مدیریت دانش اهمیت ویژه‌ای پیدا کردند. مدیریت دانش سازمان‌های معروف علاوه بر استراتژی‌ها و رویکردهای اجرایی‌شان با نرم‌افزارهای آن‌ها معنی یافتند. نرم‌افزارهایی مانند ShareNet، BPX، OpenAccess، Knowweb، Askme و امثال آنها یا توسط خود سازمان‌ها طراحی و پیاده‌سازی می‌شدند یا توسط شرکت‌های مشاور ارائه می‌شدند.
مدل‌های ترکیبی اجرایی که علاوه بر منابع انسانی و فرآیندها به تکنولوژی‌های پیاده‌سازی مدیریت دانش هم اهمیت می‌دادند در همین دوران پذیرش بسیار بالایی یافتند که یکی از معروفترین آنها مدل استانک‌اسکی (Stank sky-2005) بود که ابزار را یکی از چهارستون اصلی مدیریت دانش معرفی می‌نمود.


در ایران نیز مدیریت دانش در کمتر از یک دهه از عمر خود تقریباً همین مسیر را با فشردگی بیشتری طی کرده است. با این وجود، نظیر بسیاری از مفاهیم وارداتی دیگر در حوزه مدیریت به کشورمان، به نظر می‌رسد به دلیل عدم طی مسیر گام‌به‌گام و درون‌زا، دو آفت جدی در برابر مدیریت دانش ایرانی قرار دارد. با توجه به اینکه این شماره مجله مطالعات و پژوهش‌های مدیریت دانش به نرم‌افزارها می‌پردازد، مناسب است که به طور خلاصه به این دو آفت بپردازیم.




اول؛ ابزار محوری:


یکی از مشکلات ما در سال‌های 1383 و 1384، وقتی که قصد آشناسازی جامعه صنعتی و اجرایی کشور را با مدیریت دانش داشتیم، عدم ملموس بودن خروجی‌های آن بود. سازمان‌ها پذیرش یک مبحث انتزاعی جدید که خروجی آن صرفاً مجموعه‌ای از زونکن‌های کتابخانه‌ای بود، نداشتند. از سوی دیگر نمی‌توانستیم، شواهدی ایرانی از بازگشت سرمایه (ROI) مدیریت دانش ایرانی ارائه دهیم، بدین دلیل که هنوز اجرایی شدن این امر را در هیچ کجای کشورمان نداشتیم.
لذا بایستی حوزه ابتکارات اصلی خود را در پیاده‌سازی مفاهیم علمی مدیریت دانش در ایران، بر پدیده‌ای ملموس قرار می‌دهیم و نرم‌افزار مدیریت دانش در این میان نقشی کاملاً مقبولیت آفرین ایفا می‌کرد. بنابرهمین مسأله اگرچه به عنوان مجریان مدیریت دانش در سازمان‌های ایرانی ابعاد غیر ابزاری مدیریت دانش را کاملاً حیاتی می‌دانستیم، اما مدیریت دانش ایرانی که به نوعی با همان پروژه‌های اولیه‌مان رنگ و بوی اجرا به خود گرفته بود، مصادف گردید با یک ابزار و نهایتاً یک نرم‌افزار.


متأسفانه از سال 1387 به بعد با ورود مجریان دیگر که گمان می‌کردند، مدیریت دانش یعنی یک نرم‌افزار و تبلیغات آنها درباره قابلیت‌های نرم‌افزار و امثال ان، انگاره "ابزارمحوری" در مدیرت دانش بیش از پیش تقویت شد. حال آنکه این ابزار، بایستی در کنار تغییر نگرش فرآیندهای سازمانی، تغییر در استراتژی‌ها، تغییر در فرهنگ عمومی سازمان و اذهان مدیران و کارشناسان و نهایتاً نهادینه‌سازی دانش در سازمان و محصولات و خدمات آن ایفای نقش می‌نمود.
با این وصف، یکی از آفت‌هایی که همچنان در ذهن بسیاری از مدیران و حتی دانشگاهیان شکل گرفته، محور شدن نرم‌افزار و از میان رفتن اهمیت سایر بخش‌های مدیریت دانش که فلسفه وجودی آن را تشکیل می‌دهند، می‌باشند.




دوم: ابزارگریزی:

دومین چالش مدیریت دانش ایرانی در حوزه ابزار، ابزارگریزی است . به نظر می‌رسد برخی با شناخت درست و به موقع چالش اول یعنی ابزارمحوری، به موقع از آن گریخته‌اند، اما این فرار باعث سرنگونی از سوی دیگر بام شده است. بخصوص در دو سال اخیر به مدیران و مشاورانی برخورد می‌کنیم که با شدت تمام مدیریت دانش را مفهومی کل‌نگر درسازمان که بایستی در فرآیندها ادغام شود و ذهن‌ها را تغییر دهد معرفی می‌کنند و البته در این میان اجرای هرگونه ابزار نرم‌افزاری را مخل اجرای مدیریت دانش می‌دانند.


در سویه رقیق‌تر این طیف کسانی هستند که قائل به اولویت فعالیت‌های غیر نرم‌افزاری هستند و نرم‌افزار را  پس از پاسخ‌گیری از این فازها، اجرا می‌کنند. بدین معنا که نرم‌افزار ابزاری است که در مراحل ابتدایی به کار نمی‌آید و بعدها که نتایج حاصل شد و مطلوبیت به دست آمد، باید به سراغ نرم‌افزار برویم.


این چالش و آفت ذهنی، همچون دسته اول مشکل‌زاست. بدین دلیل که ابزارگریزان، به جای حل مسأله ابزارمحوری، صورت مسأله یعنی ابزار را پاک کرده‌اند. ابزار برای هر ابتکار مدیریتی در دنیای امروز که سازمان‌ها و مشتریان و تأمین‌کنندگان آنها از انبوهی و چند زمانی (Time Shifting) و چند مکانی (Space Shifting) برخوردارند، حیاتی است. اگرچه نباید همه چیز را ابزار دانست.


ابزار بایستی در خدمت ابتکار مدیریتی از همان ابتدا با قدرت پیاده‌سازی شود تا بتوان خروجی‌ها را در آن دید و اثرات آنرا محاسبه کرد. به نظر می‌رسد مدیریت دانش ایرانی که هم‌اکنون در مسیر رشد خود قرار دارد، اگر بتواند از این دو آفت ذهنی " ابزارمحوری" و " ابزار گریزی" رهایی یابد، مسیر بالنده‌تری در آینده خواهد داشت.





باتشکر
دکتر نوید نظافتی
مطالعات مدیریت دانش






درباره ما | ارتباط با ما | اخبار | محصولات | کارفرمایان | کتابخانه | مجله مطالعات مدیریت دانش | پرسشهای متداول | سایتهای مرتبط | تصاوير | همکاری با ما | نقشه سايت