پشتیبانی
رزومه مشاوران توسعه آينده
مدیریت دانش چیست؟
درباره ما | ارتباط با ما | همكاري با ما
اخبارمحصولاتكارفرمايانكتابخانهپرسشهاي متداولسايتهاي مرتبطتصاوير

مجله الكترونيكي مطالعات مديريت دانش

نرم افزار مدیریت دانش در شرکت آقای ظفرمند




نرم افزار مدیریت دانش در شرکت آقای ظفرمند




گزیده‌ای از کتاب مدیریت دانش در شرکت آقای ظفرمند / تألیف دکتر نوید نظافتی



Untitled 20.png


کارهای مرحله شناخت تقریباً پنج هفته به طول انجامید. …. حالا نوبت فازهای فرهنگسازی، ساختار سازمانی و نرم‌افزار بود.
آقای هوشمند برای ظفرمند تشریح کرد که نرم‌افزار مدیریت دانش چیست و اینکه یکی از همکارانش نرم‌افزار خوب و امتحان شده‌ای در این زمینه دارد که می‌توانند بعد از تغییراتی در شرکت نصب کنند تا پرسنل دانش‌هایشان را در ان وارد کنند و پرسنل دیگر در هنگام مواجهه با مشکلات تجربه‌های قبلی را ببینند و چنین و چنان!


آقای ظفرمند، خوشحال شد و گفت: احسنت! راه‌حل همینه! نرم‌افزار مدیریت دانش، بیار نصبش کنیم تا از این به بعد حداکثر تعدادی سوتی‌های تکراریمان کم شود.



71 2.jpg






کلاس‌های آموزشی سیستم


به هر حال یک ماه زمانی بود که بایستی طی می‌شد تا مقدمات مورد نظر آقای آسانی( تولید کننده نرم افزار) انجام شود و نرم‌افزار مورد نیاز شرکت پیاده‌سازی شود. البته می‌شد از این یک ماه استفاده دیگری هم کرد و آن آموزش نرم‌افزار بود....
بالاخره زمان ارائه نرم‌افزار به آقای ظفرمند رسید. ارائه‌ای همراه با نظر‌دهی‌های گوناگون آقای ظفرمند که می‌خواست نشان دهد کاملاً موضوع و شرکتش را می‌شناسد!
نهایتاً با تعدادی از تغییرات که قرار شد آقای آسانی به سرعت انجام دهد، مجوز نصب سیستم و اعلام آن در سطح شرکت صادر شد. همچنین آقای ظفرمند موافقت کرد که در صورت نتیجه خوب پاداش دانشی را هم برای افراد فعال و دانشکاران دانش‌دهنده در نظر بگیرد.



79 2.jpg




استقبال از نرم‌افزار مدیریت دانش

چندتایی اعلامیه و اعلام در تیم مدیریت دانش و نامه زدن به کل رؤسا، شروعی برای فعالیت سامانه  مدیریت دانشی بود.
کافی بود هرکدام از پرسنل وارد شبکه شرکت شود و از روی کامپیوترش، سیستم مدیریت دانش را فراخوانی کند و با نرم‌افزاری کاملاً آماده و منطبق با شرایط شرکت روبرو شود.
البته دانشکراان پایلوت‌ها دقیقاً آموزش دیده بودند و با نرم‌افزار آشنا شده بودند.
در همان روزهای اول تلفن‌ها به آقای مهندس توانگری که در ابتدای سامانه برای رفع مشکلات افراد در این زمینه معرفی شده بود، شروع شد. تلفن‌هایی جور واجور، البته امیدوار کننده نسبت به استفاده از نرم‌افزار...


- آقا، من وقتی آدرس سایت مدیریت دانش را می‌زنم، وارد نمی‌شوم!
- مهندس جان، من همان تجربه‌ای را که گفتم وارد کنم، خوبه؟!
- آقای توانگری این فیلدهای دانشی که گذاشته‌اید ناقص است، اصلاً حوزه‌های دانشی ما در آن نیست!
- برادر، error داد توی صفحه ورود دانش!
- عزیز؛ من دانشم را وارد کردم، حالا کی پاداش می‌گیرم!
- مهندس. ما یک کامپیوتر داریم با 8 نفر آدم که می‌خواهند دانش وارد کنند، اقلاً یکی دو تا کامیپوتر به ما بدهید.
- واقعاً خیلی حال کردم. یک دانش دادم که اگر ردش کنید کلاهمان می‌ره تو هم...
- اصلاً این دانش را کی ارزیابی می‌کند. ما که خودمان ته خبرگی هستیم!
- می‌خواستم عرض کنم، اطلاعات من ناقص وارد شده، من لیسانس هستم، نه فوق دیپلم.
- من رفتم بانک دانش سیستم. این که خالیه. پس کی پر می‌شه!
- یعنی اگر ما دانش وارد کنیم، رئیس هم می‌بینه؟
- گفته باشم! همین الان خبر شدم بچه‌های تعمیرات می‌خواهند دانش رفع نقص کنورتور مرکزی را وارد کنند، گفته باشم این دانش ماست، بچه‌های بهره‌برداری اگر اینجور باشد ما هم دانش‌های اونها را به نام خودمان بزنیم...
- مهندس، من دانشم را وارد کردم، شده سه خط، بسه؟!
- فقط زنگ زدم بگم دلتون خوشه‌ها! این شرکت اگر دانش داشت، حال و روزش این نمی‌شد!
- آقا، می‌شه این بساطو جمع کنید؟! کارشونو ول کردن دارن دانش وارد می‌کنن!



83 2.jpg


این تلفن‌ها و مکالمه‌های پیاپی باعث شده بود که مهندس توانگری کاملاً گیج بشود.
بعضی از تلفن‌ها را هم روی خط دوم اتاق توانگری، هوشمند جواب می‌داد.
به نظر می‌آمد سوال زیاد است، اما تا حدی امیدوارکننده بود. امیدواری از آن جهت که بالاخره در همین چهار پنج روز اول، مراجعه به نرم‌افزار بد نبوده است.
دانش‌ها هم کم و بیش وارد سامانه می‌شد. از دانش‌های فنی تا مدیریتی. از دانش‌هایی که واقعا ارزش دانشی داشت تا پیشنهادهایی که بیشتر شبیه درد دل بود. از دانش‌های نیم خطی تا دانش‌های دو صفحه‌ای.
از دانش‌های فردی تا گروهی. با عنوان‌های کاملاً واضح یا کاملاً گنگ.


هوشمند و توانگری هم باید دانش‌ها را از روی قسمت مدیریت سامانه می‌دیدند و آنهایی را که خیلی بد نبود تایید می‌کردند تا برای ارزیابی اتوماتیک ارسال شود.
چون نرم‌افزار به سیستم اتوماسیون شرکت وصل شده بود به محض آنکه دانشی برای ارزیابی برای کسی ارسال می‌شد یک پیام برایش در سیستم اتوماسیون می‌رفت کم برود در سامانه مدیریت دانش و نمره‌اش را به دانش مورد نظر بدهد...
بعد از دو هفته نتیجه این بود: هشتاد عضو فعال، 42 دانش وارد شده، 15 دانش تأیید نشده، 27 دانش تأیید شده، 4 دانش نمره گرفته و 23 دانش نمره نگرفته.
حالا زمان آن بود که ظفرمند نتیجه را ببیند.




ظفرمند همیشه پیروز است

- به‌به! می‌بینی هوشمند جان. هی لفتش می‌دادی! بیا اینم دانش. کلی دانش روی نرم‌افزار اومده. حساب کردم متوسط 2 تا دانش در روز. اگر از هر کدام از اینها ماهی یک بار هم استفاده بشه، دیگه با اشتباه تکرار باید خداحافظی کرد. این دو تا دانش در روز می‌شه 700 دانش در سال.  حالا شما کلی می‌خواستی مقدمه‌سازی کنی عزیزم. اما دیدی که پرسنل ما اینقدر دانشکار و کار درست هستن که فقط با همین نرم‌افزار و یک نامه ابلاغیه این همه دانش می‌دهند.


آقای ظفرمند با غرور و ظفرمندانه داشت این سخنرانی را برای آقای هوشمند انجام می‌داد. آقای ظفرمند همینطور برای خودش سخنرانی می‌کرد و آقای هوشمند می‌شنید و در دلش حرص می‌خورد که چقدر آقای ظفرمند کار را ساده می‌پندارد و از عاقبتی که در روزهای آینده نصیب این سیستم می‌شود، باخبر نیست.



87 2.jpg




جوجه‌ها را اول پاییز نشمارید!

یک ماهی گذشت و همه دوباره مشغول کارهای روزمره خود شدند. بهره‌برداری تولید می‌کرد، پژوهش، تحقیق می‌نمود و مهندسی طرح‌های نیمه‌کاره‌اش را به سختی ادامه می‌داد. آقای مهندس توانگری تقریباً به سر کار خود برگشته بود و آن هوشمند هفته‌ای یکی دو ساعت به شرکت سر می‌زد.


 آقای ظفرمند به قول خودش به همان کارهایی می‌پرداخت که اگر دو تا فتوکپی از خودش هم داشت و به آن‌ها نمی‌رسید. درست شده بود مثل یک روز آرام همان قدیم‌ها! و البته درست مثل همان روزها دوباره مسأله‌ها پیش آمد. مشکلات تکراری در بهره‌برداری. رفتن آدم‌ها و نماندن هیچ چیز از آنها و ...


آقای ظفرمند دوباره در آستانه انفجار قرار گرفت.


- آقای عبدی؛ پس چرا باز همان آش و همان کاسه. مگر سیستم مدیریت دانش ندارید. چرا نرفتید در آن ببینید. مگر قرار نشد آنجا حافظه منسجم سازمان ما باشد؟


این حرفها را آقای ظفرمند به آقای عبدی مدیر بهره‌برداری می‌زد. مدیری که انگارر جواب را از قبل داشت:
- آقای ظفرمند؛ یک چیزی می‌فرمائید. توی این سیستم چهل، پنجاه تا دانش بیشتر نیست، تازه چه دانش‌هایی. اکثراً دانش‌های دو خطی است که هیچ نمی‌شود از آن سر در آورد.
حالا شما بگوئید ما چه کار باید بکنیم؟


- اصلاً این هوشمند و توانگری کجا هستند. ما این همه وقت نگذاشتیم که چهار تا دانش 2 خطی داشته باشیم. اصلاً از اول گفتم این سیستم جواب نمی‌دهد!!



91 2.jpg




مدیریت دانش مجدداً آغاز می‌شود


بالاخره آقای هوشمند با هزار خواهش و التماس منشی آقای ظفرمند و تماس‌های مکرر مهندس توانگری پیدایش شد.
آقای ظفرمند مجدداً شروع به سخنرانی کرد و از اتلاف سرمایه‌ها در طرح‌های بهبود داد سخن برآورد.


- آقای هوشمند؛ تو خودت نگاه کن، آخر این دانش است. این که نه از عنوانش، نه از شرحش نمی‌شود سر در آورد. این یکی انگار درد دل کرده. این یکی که استاندارد ایمنی را به اسم خودش دانش کرده. حالا چهار تا دانش خوب هم که اول امده بود، دیگر اصلاً کسی دانش وارد نمی‌کند، خودت بیا نگاه کن، نمودار ورود دانش‌هامان به یک پنجم آن ابتدا رسیده...


آقای ظفرمند، روی لب‌تاپ این‌ها را به آقای هوشمند نشان می‌داد و طلبکارانه سوال می‌کرد...


- آقای عزیز! کمی پیاده‌شوید تا با هم قدم زنان برویم. کاری که ما در این مدت انجام دادیم، کاشتن یک نهال بود که البته جوانه‌های اول را خیلی خوب داد و شما هم به عنوان صاحب باغ تا این جوانه‌ها را دیدی، فکر کردی چهار روز دیگر حتماً درخت تنومندی خواهی داشت، و هم آب را از این باغ قطع کردی و هم باغبان را بیرون انداختی و هم بیخیال علف‌های هرز دور نهال شدی... خب، معلومه ظرف چهار روز همان نهال هم از پا در می‌آید. من از اول به شما عرض کردم مدیریت دانش فقط یک نرم‌افزار نیست. یک رویه چند جانبه است که بخشی از آن هم در حدود 30% یک نرم‌افزار خوب و مناسب است که دانش‌ها را می‌گیرد، ارزیابی و دسته‌بندی می‌کند و نهایتاً امکان بازیابی به آن می دهد. اینکه شما تیم مدیریت دانش را عملاً منحل کنید و در بعد فرهنگ و ساختار کاری انجام ندهید، نتیجه‌اش همین است که امروز می‌بینیم...


آقای ظفرمند که کم‌کم داشت مجموعه وقایع چند ماه اخیر را به یاد می‌آورد و از بیماری همیشگی "فراموشی مدیران" بیرون می‌آمد، احساس کرد خیلی از حرف‌هایی که قبلاً قبول کرده بود، خودش زیر پا گذاشته است.


- خوب عزیز من؛ یک فرصت دیگر می‌خواهم به شما و این مهندس توانگری بدهم! حالا بگو چه کار کنیم؟


آقای هوشمند که به این رفتار مدیران عادت داشت، تصمیم گرفت، به جای آنکه مانند دفعات قبلی کل ماجرا را در اختیار مدیر قرار دهد که با اجتهادهای عجیب و غریب خود تغییراتی عجیب‌تر در روند کار ایجاد کند، گام‌ها و راه‌حل‌ها را یکی‌یکی ارائه دهد...


- خب آقای ظفرمند؛ اولین و حادترین مشکل الان دانش‌های بدون کیفیت است. البته مشکلات دیگری هم هست یا پیش خواهد آمد که به موقع به ان می‌پردازیم. اما اول از همه باید یک فکری به حال نحوه دانش‌نویسی پرسنل کرده. این بندگان حق دارند که این طور دانش بنویسند، چون اصلاً روشی برای دانش‌نویسی به آنان ارائه نشده است.
به نظر من 3، چهار تا کارگاه دانش‌نویسی و چگونگی نوشتن دانش برای پرسنل پایلوت بگذاریم تا کیفیت دانش‌ها بهبود پیدا کند. البته خواهش دیگرم این است که همچنان آقای مهندس تواگری مشغول کارهای مدیریت دانش شوند و تیم مدیریت دانش فعال شود، به طوریکه حداقل دو هفته‌ای یک جلسه داشته باشیم.


همه این موارد مورد تأیید آقای ظفرمند قرار گرفت و طرح مدیریت دانش با انرژی جدیدی آغاز شد.


درباره ما | ارتباط با ما | اخبار | محصولات | کارفرمایان | کتابخانه | مجله مطالعات مدیریت دانش | پرسشهای متداول | سایتهای مرتبط | تصاوير | همکاری با ما | نقشه سايت