پشتیبانی
رزومه مشاوران توسعه آينده
مدیریت دانش چیست؟
درباره ما | ارتباط با ما | همكاري با ما
اخبارمحصولاتكارفرمايانكتابخانهپرسشهاي متداولسايتهاي مرتبطتصاوير

مجله الكترونيكي مطالعات مديريت دانش

مروری بر مدیریت دانش در نظام بهداشت و درمان




مروری بر مدیریت دانش در نظام بهداشت و درمان









امیر خسروانی/ سردبیر و مدیر پروژه


مشاوران توسعه آینده







مقدمه


مدیریت دانش 1 (KM) در طول ده سال گذشته، به عنوان یک مفهوم و مجموعه‌ای از اقدامات، به طور فزاینده‌ای به تار و پود فرآیندهای سازمانی و مدیریتی بخش بهداشت و درمان2  رسوخ کرده است. با توجه به این‌که مراقبت‌های بهداشتی به یکی از مهم‌ترین بخش‌های اقتصادی و منبع اصلی اشتغال در تمام اقتصادهای صنعتی تبدیل شده است، اصلاً جای تعجب نیست که سهم 9 درصد از تولید ناخالص داخلی در حوزة اتحادیة اروپا و کانادا و سهم بسیار هنگفت 15 درصد در آمریکا را به خود اختصاص داده است. از آن‌جایی که هدف ما در این مطالعه پایبندی به گفتمان محلی متخصصان بهداشت و درمان است، تعریفی از مدیریت دانش که در حال حاضر توسط انجمن پزشکی بریتانیا استفاده می‌شود (که خود برگرفته از مرکز بهره‌وری و کیفیت آمریکا3  APQC است)، را ارائه می‌دهیم: «فرآیند نظام‌مند شناسایی، جذب و انتقال دانش و اطلاعات افراد که می‌تواند جهت نوآوری، رقابت و بهبود مورد استفاده قرار گیرد». موج علاقه‌مندی به مباحث مدیریت دانش، یا آن‌طور که برخی می‌گویند، مد مدیریت دانش، با حجم عظیمی از مطالب و ادبیات مدیریت دانش همراه شده که مشخصة آن مشارکت طیف وسیعی از مؤلفان در حوزة دانشگاهی و غیرداشگاهی است. با این وجود، آن‌طور که نشان خواهیم داد، بیشتر این ادبیات که در نشریات به چاپ می‌رسد، معمولاً مورد علاقة دانشمندان و متخصصان مدیریتی قرار نمی‌گیرد. در این مقاله، تا حدی سعی می‌کنیم این وضعیت را از طریق بازنگری و تحلیل عمیق ادبیات جاری در مدیریت دانش بهداشت و سلامت، اصلاح کنیم. تمرکز ما به ویژه روی متون تولید شده در خصوص مدیریت و کسب‌وکار پزشکی است. ساختار مقاله به شرح زیر است: بخش اول اطلاعاتی دربارة روش‌های مورد استفاده در مرور ادبیات به دست می‌دهد. سپس یافته‌ها ارائه می‌شود که نشان می‌دهد علاقه‌مندی مؤلفان بیشتر به سه موضوع عمده جلب شده است: 1) ماهیت دانش در بخش بهداشت و سلامت، 2) انواع ابزار، ابتکارات و طرح‌های مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان و 3) موانع و توانمندسازها در به‌کارگیری اقدامات مدیریت دانش.











روش‌ها، مرزها و محدودیت‌های بررسی


مرور ادبیات در سه مرحله انجام شد: مرحله اول شامل شناسایی و تلفیق متون مرتبط است. در بهداشت و درمان، همانند سایر بخش‌های دیگر، گفتمان مدیریت دانش، توسط طیف وسیعی از واژه‌ها و اصطلاحات مرتبط به هم، محدود شده و این عبارات اغلب به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند و هنوز در مورد برخی از آن‌ها بحث و ابهام وجود دارد. بر اساس تعریف ارائه شده از مدیریت دانش، جستجوی خود را به متدولوژی‌ها و تکنیک‌های رسمی که خلق، شناسایی، کسب، توسعه، حفظ، انتشار و در نهایت به‌کارگیری وجوه مختلف دانش در صنعت بهداشت و درمان را تسهیل می کند، محدود می‌کنیم. این جهت‌گیری، اقدامات غیررسمی سازمانی که مدیریت دانش را به عنوان یک عنصر اتفاقی و غیر مدیریت شده در کار روزمرة پرسنل تلقی می‌کند، را مستثنی می‌کند. آن دسته از ادبیات که مرجع خاصی را درباره نقش توانمندساز فرآیندهای دانشی، ذکر کرده‌اند در تحقیق گنجانده شده‌اند. جستجو در آثار با استفاده از پایگاه داده‌های کتاب‌شناختی الکترونیکی که مباحث بهداشت و علوم اجتماعی را پوشش می‌دهد، انجام شد. کلیدواژه‌های مورد جستجو توسط تیم تحقیقاتی از بررسی‌های قبلی در ادبیات مدیریت دانش و توسط انجام جستجوهای تکراری از پایگاه داده‌های این حوزه، شناسایی شدند. پایگاه‌های داده جستجو شده شامل CINAHL (پیراپزشکی)، مدلاین (پزشکی)، EMBASE (پزشکی)، Business Source Premier، Science Direct، ABI Inform (علوم اجتماعی/کسب‌وکار و مدیریت) می‌باشد. از یک لیست اولیه از بیش از 700 مقاله، تعداد 178 مقالة برتر برای بررسی‌های بیشتر در تحقیق حاضر انتخاب گردید.






در مرحلة دوم یک طرح کددهی موضوعی، بر اساس بحث و تحلیل اولیه اعضای تیم تحقیق، آماده شد. سپس همگی اعضاء به بحث و توافق بر سر چگونگی کددهی به سرفصل موضوعات پرداختند. خلاصه‌سازی، دسته‌بندی و کددهی نهایی توسط نرم‌افزار Nvivo7 انجام گرفت. این رویه در کل به شناسایی دسته‌بندی‌های فراگیر در ادبیات موجود منجر گردید. در مرحلة سوم، متون مدیریت دانش در هر یک از زمینه‌های موضوعی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت که از طریق آن نتایج و یافته‌های زیر به دست آمد.









یافته‌ها


با بررسی متون مدیریت دانش در عرصة بهداشت و درمان، سه مشخصه درخور توجه، فوراً آشکار می‌شود. اول آن‌که ادبیات مدیریت دانش به وضوح به سه خط متمایز انضباطی تقسیم‌بندی می‌شوند:





1.علوم اطلاعات و ارتباطات

2.کسب‌وکار و مدیریت

3.پزشکی و علوم وابسته به بهداشت و درمان





از آنجا که پایگا‌ه‌های دادة منتخب، به سمت علوم اجتماعی، پزشکی و اطلاعاتی جهت‌گیری کرده‌اند، ممکن است برخی انحراف در گزینش پیش آمده باشد. به منظور پیش‌گیری از این خطا، با دست‌اندرکاران و ذینفعان صنعت بهداشت به بحث و گفتگو مبادرت شد تا از پوشش مطلوب در این حوزه اطمینان به عمل آید. دوم آن‌که مشارکت فراوانی از سوی متخصصان علوم پزشکی وجود دارد، مشخصه‌ای که سبب می‌شود ادبیات مدیریت دانش در حوزه بهداشت و درمان، با سایر بخش‌های خصوصی که کار خود را به علوم اطلاعات، مدیریت و کسب‌وکار محدود کرده‌اند، متفاوت باشد. این امر نشان می‌دهد که در علوم پزشکی، علاقة قابل توجهی نسبت به مدیریت دانش وجود دارد که در نتیجه موجب می‌شود یکی از تولید کنندگان اولیة ادبیات در این حوزه، خود بخش بهداشت و سلامت باشد. در تأیید این واقعیت می‌توان به علاقه و اشتیاق برخی پزشکان و متخصصان در استفاده از ابزار خاص مدیریت دانش به منظور انتشار برداشت‌ها و تجربیات خود اشاره کرد. علاوه بر نظرات پزشکی، حجم عظیمی از «متون خاکستری» همانند گزارش‌‌های منتشر نشده، اسناد سیاست‌گذاری‌ها، بیانیه‌ها، استراتژی‌ها و چارچوب‌ها در عرصه مدیریت دانش وجود دارد که تا حد زیادی موجب حمایت و خوش‌بینی نسبت به پتانسیل مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان شده و گهگاه به ابتکارت و اقدامات خاص KM در سطح ملی اشاره دارد. سوم، بسیاری از بحث‌ها دربارة مدیریت دانش در بهداشت و درمان، در اطراف سه موضوع اصلی می‌چرخند:





1.ماهیت دانستن (دانش) در بخش بهداشت و درمان و عواقبی که مدیریت آن در پی دارد،

2.مزایا و معایب ابزارها و طرح‌های خاص مدیریت دانش،

3.موانع و توانمندسازهای مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان.





این موضوعات در جدول 1 خلاصه شده و به ترتیب در سه بخش بعدی توضیح داده خواهد شد.






جدول 1 موضوعات اصلی مدیریت دانش در بهداشت و درمان.png














1- ماهیت دانستن در بخش بهداشت و درمان


یکی از بحث‌های شایع در ادبیات مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان، ماهیت متمایز دانش در این حوزة علم است. ماهیت دانش پزشکی در بخش بهداشت و درمان بسیار پراکنده و چندپاره است. موضوع مهم دوم، به‌ویژه در حوزة مقالات و اطلاع‌رسانی نشریات، به روند رو به گسترش و تکثیر فزایندة دانش پزشکی در عرصة رو به رشد بهداشت و درمان اشاره دارد. سوم آن‌که بسیاری از مؤلفان به اهمیت دانش محلی در تصمیم‌گیری‌های پزشکی واقف‌اند و به آن اهمیت می‌دهند. واضح است که بسیاری از تصمیمات اتخاذ شده در این بخش به سلامت و تندرستی مردم مربوط است و تصمیم‌گیری ضعیف و نابجا می‌تواند تهدید کنندة زندگی بیماران باشد. در شرایطی با چنین ریسک و مخاطرات بالا، اکثر پزشکان ترجیح می‌دهند به دانش بالینی و محلی دسترسی داشته باشند.






1-1-طبیعت پراکنده و توزیع‌شده دانش پزشکی

ادبیات مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان، پر است از ارجاعات به دانش پزشکی بسیار پراکنده و بنابراین متخصصان، به تعامل با یکدیگر در ورای مرزهای سازمانی و حرفه‌ای خود احتیاج دارند. اگرچه ماهیت چندپاره و توزیع‌شدة دانش سازمانی تنها به بخش بهداشت و سلامت محدود نمی‌شود، اما مؤسسات بیمارستانی، سازمان‌هایی بسیار تخصصی با گروه‌های مختلف هستند که از قوانین خاص و بازنمودهای کاری و رفتار و ارزش‌های همگرا طبعیت می‌کنند. ارائة خدمات و مراقبت‌های بهداشتی، اساساً فرآیندی مشارکتی است که هر دو جنبة دانش ضمنی و صریح در آن به چشم می‌خورد و ارائه‌دهندگان این خدمات جهت رسیدن به نتایجی قابل قبول از نظر دسترسی، کیفیت و هزینه با یکدیگر همکاری می‌نمایند. آلدرد (2002)، ادعا می‌کند که مدیریت دانش در محیط بهداشت و درمان همانند یافتن سوزن در انبار کاه است چرا که داده و اطلاعات در نقاط متعددی ذخیره شده که توسط افراد و سازمان‌های مختلف اداره می‌شوند و فرمت ذخیره‌سازی آن‌ها نیز بسیار گوناگون است. تکه‌تکه شدن دانش پزشکی همچنین ممکن است به دلیل وجود مرزهای حرفه‌ای قوی باشد. فرلی و همکاران (2005)، استدلال می‌کنند مرزهای اجتماعی و یا مرزهای شناختی4  و معرفت‌شناختی5  بین متخصصان، باعث به تأخیرانداختن و جلوگیری از گسترش نوآوری می‌شود. کوری (2006) به بررسی تأثیر مرزهای حرفه‌ای و سازمانی بر اشتراک دانش در سازمان خدمات بهداشت ملی انگلستان می‌پردازد. وی با استفاده از مطالعة موردی از یک مرکز بهداشت دانشگاهی (شامل یک دانشگاه و یک سازمان بیمارستانی میزبان ارائه‌دهندة مراقبت‌های بهداشتی) دریافت که اشتراک دانش عملاً به دلیل وجود مرزهای حرفه‌ای بسیار دشوار است. گوون (2006)، شکاف بین پزشکان و مدیران در شبکه‌های پزشکی بالینی را برجسته می‌کند و بیان می‌دارد «هر یک از آن‌ها در جهت‌های متفاوتی از اقدامات و مراقبت‌های بهداشتی متمرکز می‌شوند: مدیران اجرایی به هزینة کمتر اولویت می‌دهند در حالی‌که برای پزشکان سلامتی و مراقبت از بیمار در ارجحیت قرار دارد. یکی از پیامدهای ناشی از مرزهای حرفه‌ای و تخصصی و طبیعت پراکندة دانش پزشکی، فاصله و شکاف بین شواهد تحقیقات دانشگاهی و عملیات روزمره در سازمان‌های بهداشتی و درمانی است. این مسئله چنان پراهمیت است که رشتة پرجنب‌وجوش و در حال تحولی به نام «ترجمة دانش6 »  (KT) در پاسخ به این شکاف پدید آمده است. ترجمة دانش عبارت است از: «مبادله، ساخت و به‌کارگیری اخلاقی دستاوردها و یافته‌های محققان در سیستم روابط پیچیده میان محققان و کاربران دانش». به طور خلاصه ترجمة دانش برمی‌شمارد که بینش‌های جدید دانشگاهی و علمی چگونه می‌توانند به منظور به دست آوردن حداکثر مزایای درمانی، به طور مؤثر در اقدامات پزشکی بالینی پیاده سازی شوند. 






1-2-دانش و اطلاعات رو به گسترش در بخش پزشکی

بسیاری از مشکلات به عمل درآوردن دانش مکتوب، ناشی از حجم انبوه و فراوانی دانش پزشکی است. اکثر محققان براین باورند که بخش عمده‌ای از دانشی که به آن ارجاع می‌شود، نشان‌دهندة وضعیت به طور فزایندة اشباع در بخش بهداشت و درمان است و پزشکان به طور فردی اغلب در معرض انباشت اطلاعات جدید قرار دارند. داونپورت (2002)، این وضعیت را به وضوح با مثالی واقعی از زندگی کاری دکتر باب گلدستر به تصویر می‌کشد که باید در حدود 10.000 بیماری و سندرم مختلف را مدیریت نموده، بر کار 3.000 داروساز و 1.100 تست آزمایشگاهی نظارت کرده و در عین حال از 400.000 مقاله‌ای که هر سال به دانش پزشکی و دارویی اضافه می‌شود، اطلاع داشته باشد. همان‌طور که این محققان استدلال می‌کنند صنعت دارو به نقطه‌ای بحرانی رسیده است و پزشکان دیگر نمی‌توانند مقادیر زیادی از دانش علمی که به حوزة کاریشان مرتبط است را در ذهن خود نگاه داشته و قادر نیستند به گونه‌ای مؤثر از آن استفاده نمایند. گری (1999)، نیز نگرانی مشابهی را مطرح می‌کند: متخصصان و پزشکان در صنعت مدرن بهداشت و درمان باید به جنگ «تناقض اطلاعات7 » بروند، بدین معنی که آن‌ها غرق در دانش و اطلاعاتی هستند که نمی‌توانند در زمان و مکان مناسب به آن دسترسی یابند. انباشت یا «اضافه‌بار اطلاعات» تبدیل به چالشی متداول در کار روزانة پزشکان شده است. یکی از رایج‌ترین ابزارهای مدیریت دانش در بهداشت و درمان، داده‌کاوی است، فناوری اطلاعاتی پیشرفته‌ای که به منظور جستجو و تحلیل حجم انبوهی از اطلاعات به کار می‌رود.






1-3-اولویت دانش محلی در تصمیم‌گیری‌های بالینی

موضوع سوم، مربوط به منابع و انواع دانش‌های مختلف و متعددی است که اساس تصمیمات پزشکی را شکل می‌دهد. متخصصان مراقبت‌های بهداشتی، معمولاً دانش محلی و ضمنی را دنبال کرده و تنها به این نوع از دانش‌ها بها می‌دهند، بنابراین موفقیت هر نوع تلاش در جهت مدیریت دانسته‌های بهداشتی و درمانی، از طریق تحریک دانش صریح و مدون، بسیار بعید است. این موضوع هستة اصلی بحث در مورد پزشکی مبتنی بر شواهد و پیاده‌سازی دانش پژوهش محور را تشکیل می‌دهد. مؤلفان تمایز مهمی بین دانش پیش از تجربه (دانش انتهایی8 ) و دانش حاصل از تجربه (دانش ابتدایی9 ) قائل می‌شوند. دانش انتهایی از خارج از محیط مراقبت بهداشتی خاص به دست آمده و نسبتاً تجویزی محسوب می‌شود؛ بدین معنی که تحت مالکیت متخصصان و پزشکان قرار ندارد. اما دانش ابتدایی، از یک تجربة خاص و از درون محیط مراقبت‌های بهداشتی حاصل می‌شود، بنابراین به مسائل بافتاری آن محیط خاص وابسته است (همانند سطح مهارت نیروی انسانی و ماهیت خدمات). این بدان معنی است که دانش حاصل از تجربه (دانش ابتدایی)، بسیاری از شاخص‌هایی که به منظور قضاوت در مورد کیفیت دانش مورد نیاز است را برآورده نمی‌سازد (همانند قابلیت تعمیم آن دانش به روش‌های سنتی درمان). دانش ابتدایی به منظور برقراری ارتباط با محیط‌های دیگر بهداشت و درمان، باید رمزگشایی شده، عناصر اصلی آن مشخص شود، به محیط بهداشتی دیگر منتقل شده و سپس چارچوب آن متناسب با تنظیمات محیط جدید از نو تدوین گردد. همواره این خطر وجود دارد که دانش ابتدایی از سیستم‌های دارای عملکرد مبتنی بر شواهد10  حذف شود.

گبی و لومه (2004)، به بررسی اهمیت بافت محلی پرداخته و نشان دادند پزشکان عمومی و پرستاران، چگونه به صورت فردی یا جمعی تصمیم‌گیری می‌نمایند. با انجام مطالعات قوم‌نگاری11  به مدت دو سال روی شیوه‌های درمان عمومی در انگلستان، این دو محقق دریافتند که پزشکان به ندرت به شواهد صریح و روشن حاصل از تحقیقات و منابع دیگر دانش به طور مستقیم دسترسی داشته و از آن‌ها استفاده می‌کنند، بلکه به جای آن «خطوط ذهنی12 » خود را دنبال می‌کنند (به دستورالعمل‌های درونی و ضمنی که به طور جمعی اثبات شده توجه می‌کنند). نتایج تحقیقات علمی نشان می‌دهد که این خطوط ذهنی به طور عمده توسط تجربیات شخصی پزشکان و همکارانشان ساخته شده و در اثر تعامل متقابل آن‌ها با یکدیگر، بیماران و پزشکان داروساز و سایر منابع دانش ضمنی، بسط و گسترش می‌یابد. این نتایج همچنین توسط داوز و سمپسون (2003)، به ثبات رسیده که در تحقیق خود به نیازهای دانشی و رفتار جستجوی دانش پزشکان اشاره می‌کنند. آن‌ها دریافتند که پس از متون و کتاب‌های تخصصی، دومین و شایع‌ترین منبع اطلاعاتی که به سادگی در دسترس است، سؤال از همکاران می‌باشد. همچنین در نتیجه تحقیقات اثبات شد که پایگاه دادة الکترونیکی، از منابع اصلی جستجوی اطلاعات برای بخش بهداشت و درمان به شمار نمی‌رود. اهمیت حیاتی همجواری اجتماعی و فیزیکی در مبادلات دانشی توسط ماتارلی (2006)، اثبات گردید. با در نظر گرفتن رویکردی کیفی و طولی، این محقق به بررسی فرآیندهای اشتراک دانش بین اشخاص و گروه‌های تخصصی مختلف در صنعت بهداشت و درمان، پرداخته و کشف کرد که «همجواری عملیاتی13 » (میزان دسترسی متخصصان در یک موقعیت جغرافیایی به یکدیگر)، عامل تعیین‌کنندة اساسی در جریان دانش است و افرادی که در کنار یکدیگر کار می‌کنند، قوی‌ترین تمایل برای اشتراک دانش را تجربه می‌کنند. به طور خلاصه می‌توان گفت گردش دانش در شبکة بهداشت و درمان، معمولاً در شبکه‌های خبرگی به هم تنیده که سطح همجواری عملیاتی بالایی را تجربه می‌کنند، اتفاق افتاده و در ترکیب با اشتراک ارزش‌ها به عنوان ابزار اعمال نفوذ، عمل کرده و اجازه گردش دانش ضمنی و تجسمی را می‌دهد.







2- ابزار و ابتکارات مدیریت دانش در بهداشت و درمان


یکی دیگر از موضوعات اصلی مورد بحث و تحلیل در صنعت بهداشت و درمان، ابزار یا ابتکارات مدیریت دانش است. این حوزه معمولاً با بحث‌های نظری کمتر و علاقه‌مندی بیشتر برای تصویرسازی و تحلیل ابزارها و اقدامات مدیریت دانش همراه است. به طور کلی، ابتکارات و ابزارهای مدیریت دانشی توصیف شده می‌توانند به سه گروه اصلی طبقه‌بندی شوند: ابزارهای مبتنی بر فناوری اطلاعات، ابزارهای اجتماعی و ابزارها با نیرومحرکة منابع انسانی، که مورد آخر به مسائلی همچون آموزش و توسعه حرفه‌ای مستمر اشاره دارد. این الگو در ادبیات مدیریت دانش و عملکرد بخش‌های دیگر بسیار رایج است، اما در بهداشت و درمان، استفاده از نوع دوم ابتکارات گستردگی و ترجیح بیشتری دارد، امری که بخش بهداشت و درمان را تا حدی از صنایع دیگر متفاوت می‌کند.






2-1-ابزارهای مدیریت دانش مبتنی بر فناوری اطلاعات

ویژگی متمایز ابزارهای مدیریت دانش در بهداشت و درمان، تمرکز آن بر مخازن و کتابخانه‌های الکترونیکی اطلاعات علمی در قالب مقالات، دستورالعمل‌ها و پروتکل‌های پزشکی است. بر اساس رشد مستمر پزشکی مبتنی بر شواهد14 ، کتابخانه‌های الکترونیکی به عنوان یک روش مهم حمایت از فرآیند تصمیم‌گیری پزشکی بالینی دیده می‌شود. به نظر می‌رسد که این ابزار، تناقض اطلاعاتی که در بالا بدان اشاره شد را حل‌وفصل می‌کند. منظور از تناقض اطلاعاتی مشکل در پیداکردن اطلاعات مرتبط در زمان و مکان مناسب میان حجم انبوهی از اطلاعات غیرمرتبط است. نقش اصلی کتابخانه‌های الکترونیک به عنوان زیرساخت‌های فناوری و سیستمی گسترده که مدیریت هر دو نوع دانش آشکار و ضمنی را تسهیل می‌کند، غیرقابل انکار است. در بریتانیا، کتابخانه‌ها و کتابداران، در واقعیت بخشیدن به مدیریت دانش برترین نقش را ایفا می‌کنند، به گونه‌ای که مدیریت دانش با به حاشیه راندن متخصصان دیگر، مرکزیت نقش کتابخانه‌ها را به عنوان خدمات اطلاعاتی کلیدی، تقویت نموده و کتابداران را به عنوان ارزش واقعی در سازمان خود به رسمیت می‌شناسند. علاوه بر کتابخانه‌های الکترونیکی، یکی دیگر از نمونه ابزارهای تأکیدشده در متون مدیریت دانش، داده‌کاوی15  است. علاقه‌مندی به این نوع از ابزارها را می‌توان به گسترش سریع دانش و اطلاعات پزشکی (اشاره شده در بالا)، مرتبط دانست. در واقع، بسیاری از ادبیات نگاشته شده در حوزة کاربری فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) توسط مؤلفان آمریکایی منتشر می‌شود که نشان دهندة چالش‌های عملکردی در محیط بسیار پیچیده و پراکندة بخش بهداشت و درمان و همراه با فشار کاری بسیار بالا است. برخلاف صنایع دیگر، در بخش بداشت و درمان، داده‌های استخراج شده می‌تواند ماهیت بسیار متفاوتی داشته باشد. حداقل سه نوع داده در انجام فعالیت‌های بخش بهداشت و درمان دخیل است: 





داده‌های بیماران (داده‌هایی که به وضعیت و سابقة شخص بیمار مربوط است)، 

داده‌ها و اطلاعات خدمات (داده‌های عملیاتی و مدیریتی خدمات ارائه شده در بخش بهداشت و درمان) و

داده‌های علمی یا اپیدمیولوژیک (داده‌هایی در خصوص چگونگی پرداختن به بیماری‌ها و شرایط پزشکی خاص به علاوة اطلاعات داروها و اثرات آن‌ها)





استخراج هر نوع داده به رویکردی متفاوت نیاز دارد که نشان می‌دهد در بخش بهداشت و درمان، تمایز قائل شدن میان اطلاعات و دانش بسیار دشوار و مشکل‌ساز است. تلاش در جهت بهبود مدیریت داده‌های بیماران، موجب گسترش حوزة وسیعی از پژوهش و کسب‌وکار متمرکز بر فناوری شده و سیستم‌ها و زیرساخت‌هایی برای اشتراک اطلاعات تشخیص طبی همچون «سوابق الکترونیکی بیمار 16» و «خدمات پزشکی از راه دور17 » و غیره را به وجود آورده است. درحالی‌که این فناوری‌ها به ندرت به عنوان ابزار مدیریت دانش در نظر گرفته می‌شوند، اجماع نوظهوری وجود دارد که تأکید می‌کند مدیریت کارآمد دانش در بخش بهداشت و درمان، نیاز به ادغام این سری از ابزارها با فناوری‌های مناسب‌تر مدیریت دانش مانند مخازن علمی، کتابخانه‌های الکترونیکی و سیستم‌های پشتیبان تصمیم پزشکی بالینی دارد. این ایده که با ارجاعات متقابل سریع، مؤثر و خودکار بین داده‌های بیمار و منابع پزشکی بالینی، می‌توان فرآیندهای پزشکی را در جهت دریافت مزایای آشکار برای بیمار و سیستم خدمات درمانی، تسهیل کرد نیز برآمده از همین طرز فکر است. با درنظر گرفتن این واقعیت که بخش بهداشت و درمان بسیار پیچیده و انباشته از اطلاعات عملیاتی است، برخی دیگر از مؤلفان در مورد ارزشمندی بالقوة ابزارهای داده‌کاوی برای بهبود کیفیت خدمات و ایمنی در مراقبت‌های بهداشتی بحث می‌کنند. عبیدی و همکاران (2005)، مدافع استفاده از تکنیک داده‌کاوی برای مدیریت عملیات سازمان‌های بهداشت و درمان هستند. آن‌ها در مقالة خود استدلال می‌کنند، که با وجود تولید حجم انبوهی از داده‌های غنی از دانش در بخش بهداشت و درمان، سیستم‌های مدرن مراقبت‌های بهداشتی، از این اطلاعات در جهت بهبود مدیریت و ارائة خدمات بهداشتی استفاده نمی‌کنند. آن‌ها همچنین جزئیات بیشتری از «ساختار‌های اطلاعاتی» ارائه می‌دهند که از داده‌کاوی جهت کسب، اشتراک و عملیاتی کردن دانش بهداشت و درمان استفاده می‌کنند. به طور مشابه شفر (2006)، اختلافات رو به گسترش بین تغییرات انقلابی در دانش پزشکی و تغییرات حداقلی در فرآیندهای بهداشتی را برجسته می‌کند و یادآور می‌شود که این اختلاف به ارائة خدمات درمانی ناکارآمد و بی‌اثر منجر می‌شود. بر طبق استدلال آن‌ها سازمان‌های بهداشتی و درمانی باید از تکنیک‌های داده‌کاوی استفاده و با جریان فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی حرکت کنند تا اطلاعات تولید شده را به حداکثر رسانده و کیفیت برتر خدمات خود را تضمین نمایند. 





با کنکاش در متون مدیریت دانش در می‌یابیم که علاقه‌مندی شدیدی به ابزارهای حمایت‌کننده از فرآیندهای پزشکی بالینی از طریق ایجاد دسترسی سریع و مؤثر به متون گستردة علمی به چشم می‌خورد. ابزارهای مورد بحث تحت این عنوان شامل سیستم‌های پشتیبانی تصمیم کامپیوتری، دستورالعمل‌های پزشکی کامپیوتری و فناوری‌های مبتنی بر وب برای حمایت از گردش و استفاده از دانش مربوط به مراقبت‌های بهداشتی است. سیستم‌های پشتیبان تصمیم پزشکی، ابزارهایی هستند که برای بهبود تصمیم‌گیری پزشک طراحی شده‌اند. مثال‌ها و مدل‌های فراوانی از این سیستم‌ها در متون تخصصی یافت می‌شود نظیر سیستم تشخیص طبی به کمک کامپیوتر، تعیین دوز دارو و تجویز نسخه کامپیوتری و یادآورهای الکترونیکی. با این حال، اغلب مقالات استفاده از این سیستم‌ها را در پروژه‌های آزمایشی18  مورد بررسی قرار داده‌اند و یا به سیستم‌هایی اشاره کرده‌اند که در سایت‌های جداگانه پیاده‌سازی شده و تنها توسط سرمایه‌گذاران پروژه مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند. بنابراین سودمندی و ایمنی بسیاری از این ابزارها بسیار مورد مناقشه است. علاوه‌بر ابزارهایی که با هدف خودکارسازی فعالیت‌های پزشکی طراحی شده‌اند، محققان، روش‌های استفادة متفاوتی از ابزارهای ICT در جهت حمایت از فرآیندهای مدیریت دانشی را مورد بحث قرار داده‌اند. بسیاری از مؤلفان، استفاده از فناوری‌های مبتنی بر وب برای حمایت از گردش و قبول دانش مرتبط با بهداشت و درمان را توصیه می‌کنند. بسیاری از پزشکان متخصص، هنوز نسبت به نقش فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی پیشرفته، با دیدة شک و تردید نگاه می‌کنند و بیشتر به روش‌های سنتی اشتراک دانش تمایل دارند. برخی از نویسندگان مقالات ادعا می‌کنند که اینترانت و راه‌حل‌های مبتنی بر وب، به لطف ظرفیت بالای خود در ارتقاء روابط موجود و سرمایة اجتماعی که با خود حمل می‌کنند، پتانسیل بالایی در جذب دانش اجتماعی و شناختی فرآیندهای پزشکی دارند. در نهایت، فناوری اطلاعات، می‌تواند از ابزارهای جامعة مجازی در جهت حمایت از تعامل، ساخت انجمن‌ها و یادگیری میان پزشکان و همچنین بیماران، پشتیبانی نماید. به عنوان مثال می‌توان به «سیستم مدیریت دانش انجمن بهداشت» در حوزة قلب‌و عروق اشاره کرد. اعتقاد بر این است که سازمان‌های دست‌اندرکار بهداشت و درمان می‌توانند از طریق معرفی انجمن‌های بیمار مجازی و خصوصی مرتبط با بیماری خاص، به خلق و استفاده دانش در خصوص بیماری‌های مزمن، کمک کنند.






2-2-طرح‌های یادگیری اجتماعی

تأکید بر «نرم‌افزار اجتماعی»، مضمون شایعی در ادبیات مدیریت دانش است و بررسی‌ها نشان می‌دهد که محققان به طور گسترده اذعان دارند که چالش‌های دانش پیش روی بخش بهداشت و درمان، تنها با استفاده از ابزارهای مدیریت دانش مبتنی بر فناوری اطلاعات، قابل حل و فصل نیست. در واقع، ادبیات مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان، با اختلاف نسبتاً قابل توجه، به طور عمده، بر دو مکانیسم اجتماعی تمرکز می‌کنند: انجمن‌های خبرگی19  (COPs) و شبکه‌های سازمانی20. به عنوان جایگزینی برای ابزارهای مدیریت دانش مبتنی بر فناوری (IT-based). این دو مضمون، گفتمان مدیریت دانش در عرصه‌های غیر از بهداشت و درمان را نیز منعکس می‌کند که در آن رویکردهای فناورانه-انگیزشی دهة 1990 با رویکرد فعلی انجمن محور و شبکه محور مدیریت دانش جایگزین شد. همان‌طور که در بالا ذکر شد، تعدادی از نویسندگان، نقش مهم شبکه‌ها و انجمن‌های غیر رسمی در انتقال دانش و شواهد علمی به پزشکان، پرستاران، تکنیسین‌ها و سایر پرسنل بهداشت و درمان را برجسته کردند. برای همه این نویسندگان (Gabbay 2004, Mattarelli 2006)، گردش دانش در میان دست‌اندرکاران مراقبت‌های بهداشتی، به شدت به شبکه‌های تخصصی و انجمن‌های خبرگی وابسته است؛ که در نتیجه این دو روش می‌تواند به عنوان مکانیسمی جهت بهبود روش‌های مدیریت پایگاه‌های دانشی سازمان‌های بهداشت به کار رود. بر این اساس، May (2002) و Gabbay و همکاران (2003)، نتایج دلگرم‌کننده‌ای از تلاش‌های صورت گرفته در استفاده از انجمن‌های خبرگی به عنوان روشی جهت بهبود فعالیت‌های کاری درون سازمانی گزارش کرده‌اند. آن‌ها دریافتند که تحت شرایط خاص، انجمن‌های خبرگی یک سازوکار مفید در توسعة خدمات بهداشتی است که دیدگاه‌های مختلف حرفه‌ای و منافع بیماران را به صورت همزمان در نظر می‌گیرد. دونالدسون و همکاران (2005)، قرائت متفاوتی از انجمن‌های خبرگی ارائه می‌دهند. آن‌ها در مطالعة خود (در مؤسسة خیریة کمک به بیماران سرطانی مک میلان در انگلستان)، دریافتند اینکه سازمان چگونه از کار خود با گروه‌ها و انجمن‌ها می‌آموزد، مستقیماً در کمک به بیمارانی که به سرطان مبتلا هستند، تأثیرگذار است. به طور خاص، این مؤسسة خیریه، به خلق و حمایت از تعدادی گروه و انجمن دست زده است که در اطراف ساختار سازمانی مؤسسه به صورت «شناور» قرار گرفته‌اند و قابلیت دسترسی آن‌ها در ورای مرزهای رسمی سازمانی را ارتقاء می‌دهند. از آن‌جا که این گروه‌ها بخشی از ساختار رسمی سازمانی نیستند، نمی‌توان آن‌ها را همانند تیم‌های رسمی سازمانی «مدیریت» کرد. با این حال، مکالمات و داستان‌هایی که در آن‌ها به اشتراک گذارده می‌شود، شیوه‌های جدید تفکر و تمرین را تولید کرده و همچنین ممکن است به ایجاد «محصولات» ملموس همانند اسناد، استانداردها و برنامه‌های اصلی منجر شود.





یک شیوه جالب و به ندرت شناخته شده استفاده از قدرت شبکه‌ در مدیریت دانش، ایجاد شبکه‌های پزشکی مدیریت‌شده است. این رویکرد که در اواخر دهة 1990 در انگلستان به صورت پایلوت آغاز شد، می‌تواند به عنوان یک روش پرداختن به نیازهای دانشی در بخش بهداشت و درمان، بومی‌سازی شود. شبکه‌های مبتنی بر روابط غیررسمی، در بخش بهداشت چندان جدید نیستند، اما رسمی‌سازی این شبکه‌ها و به رسمیت‌شناختن توانایی‌ها و پتانسیل بالقوه آن‌ها‌ است که نسبتاً جدید می‌نماید. به عنوان مثال، اتحادیة آموزشی یورکشایر و شمال انگلستان، (NYLA)، که به عنوان بخشی از تلاش‌ها به منظور بهبود شیوه‌های مراقبتی و شبکه‌سازی تأسیس شد. آن‌ها توضیح می‌دهند که نایلا، چگونه به عنوان یک شبکه با تیم کوچکی از کارشناسان تغییر کار می‌کند تا ظرفیت خدمات و مدیریت تغییر در منطقه‌ای به وسعت 10.000 مایل مربع را بهبود دهد. ادواردز (2002) طرفدار این دیدگاه است که شبکه‌های رسمی بهترین روش استفاده از تخصص‌های کمیاب متخصصان است و موجب استاندار سازی فرآیند مراقبت و بهبود دسترسی و کاهش اثرات مخرب «فاصله» می‌گردد که در اثر تمرکز تعداد زیادی متخصص در مراکز خدمات درمانی بزرگ ایجاد می‌شود. شبکه‌ها قادر به ایجاد سیستمی هستند که اطمینان حاصل می‌کند که بیماران رسیدگی استاندارد و منظم دریافت کرده و به پزشک مناسب ارجاع داده می‌شوند به جای آن‌که در یک محیط بسته نگهداری شوند که ممکن است دارای طیف گسترده‌ای از تخصص نباشد. در نتیجه، شبکه‌ها به بهترین نحو، قادر به برقراری ارتباط بین کیفیت و حجم خدمات هستند و موجب گسترش سریع نوآوری می‌گردند. شبکه‌های پزشکی مدیریت شده، خدمات بهداشتی در سراسر مرزها و محدوده‌های مکانی و زمانی را تسهیل نموده و باعث انتشار دانش، شواهد پزشکی و بهترین تجربیات در کل حوزه درمانی می‌گردد.





اگرچه ادواردز (2002)، شواهد نوظهوری از مزایای شبکه‌های مدیریت شده را گزارش می‌دهد، تعدادی از مطالعات اخیر، دیدگاه انتقادی و کمتر خوش‌بینانه از این روش پرداختن به مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان ارائه می‌کنند. به عنوان مثال Addicott و همکاران (2006)، اشاره می‌کنند که به رغم ظرفیت بیشتر مفروض برای شبکه‌ها در حمایت از انتقال دانش و «بهترین شیوه‌های» مبتنی بر شواهد در سراسر مرزهای سازمانی و سرعت بخشیدن به یادگیری سازمانی، موارد بسیار اندکی از موفقیت این رویکردها در انگلستان به ثبت رسیده است. آن‌ها در مطالعة خود در خصوص شبکة مدیریت شده سرطان در لندن، دریافتند در حالی که این شبکه به پیکربندی مجدد ساختاری کمک کرد، نقش مدیریت دانشی آن در حاشیه باقی ماند. آن‌ها استدلال می‌کنند که در این روش ترویج، توسعه، بهبود، گردش و به‌کارگیری دانش مرتبط با بهداشت، توسط موانع سیاسی تحمیل شده در این شبکه ها، مختل می‌شود. شبکه‌های پزشکی مدیریت شده در انگلستان، از نظر اهداف آشکار مدیریت دانش، به طور فزاینده‌ای، تحت فشار هستند تا اهداف ترسیم شده توسط هسته مرکزی را برآورده سازند (نظیر کاهش زمان انتظار بیماران) و عملکرد آن‌ها به دقت توسط شاخص‌های مدیریت عملکرد21  مورد پایش قرار می‌گیرد. پیگیری این اهداف حساس سیاسی موجب به حاشیه راندن اهداف اصلی اشتراک دانش و تبدیل این شبکه‌ها به نوع دیگری از سیستم‌های تحویل خدمات بهداشتی و فروکاستن نقش آن‌ها می‌شود. بنابراین هنگام بحث در مورد مسائل مدیریت دانش، لازم است بین شبکه‌های تخصصی مدیریت شده و ارگانیک22 ، تمایز قائل شویم. به طور قطع، رسمی‌سازی و مشروعیت بخشیدن بیش از حد یا درجای اشتباه به انجمن‌ها و شبکه‌های نوظهور، می‌تواند به جای حمایت از ظرفیت به اشتراک‌گذاری دانش، عملکرد آن‌ها را مختل نماید. 






2-3-طرح‌های آموزشی

مضمون آخر به جایگاه مدیریت دانش در آموزش تخصصی مستمر و اصولی در بخش بهداشت و درمان اشاره دارد. Kenner و Fernandes (2001) ، به مدیریت دانش به عنوان یک موضوع پیشرفته در تحصیلات و آموزش پرستاری نگاه می‌کنند. آن‌ها تأسف می‌خورند که برای اکثر پرستاران فارغ‌التحصیل، مدیریت دانش (چه به عنوان یک مفهوم و چه به عنوان مجموعه‌ای از اقدامات) بسیار نا آشنا است. این مؤلفان، از ورود مدیریت دانش به برنامة درسی دانشجویان حمایت کرده و ادعا می‌نمایند که مدیریت دانش رویکردی است که پرستاران ماهر را برای محیط همیشه در حال تغییر بهداشت و درمان تربیت می‌کند. بنابراین مدیریت دانش ابزاری است که به پرستاران کمک می‌کند تا هوشمندانه‌تر، مؤثرتر و مقرون‌به صرفه‌تر کار کنند. آموزش در مبحث مدیریت دانش، مشارکت مثبتی در زمینه توسعة حرفه‌ای و تخصصی پدید می‌آورد که در حال حاضر وجود ندارد.





برخی دیگر از نویسندگان، بر ظرفیت مدیریت دانش در جذب (استخدام) و حفظ متخصصان مراقبت‌های بهداشتی به خصوص در حرفه‌های غیر پزشکی تمرکز می‌نمایند. کنر و فرناندز (2001)، استدلال می‌کنند افزایش تمرکز بر واردات دانش در بخش بهداشت و درمان می‌تواند به ظرفیت بخش برای جذب نیرو‌های جدید کمک کند. رالف و اورتگا (2006)، درباره عملیاتی‌سازی این ایده تحقیق کرده و تلاش کرده‌اند طیف وسیعی از اقدامات مبتنی بر منابع انسانی را جهت حفظ و جذب دانشکاران در یک بیمارستان در آمریکا مورد استفاده قرار دهند. اقدامات مبتنی بر منابع انسانی، به عنوان بخشی از یک برنامه و با هدف حفظ پرسنل وفادار، ایجاد دانش سازمانی و کمک به بهبود کیفیت خدمات به بیماران در نظر گرفته می‌شود. شایان ذکر است که به دلیل پذیرش گفتمان مدیریت دانش توسط سازمان‌های بخش بهداشت و درمان در سال‌های اخیر، چندین طرح که در بخش‌ها و صنایع دیگر ممکن است در زیر چتر مدیریت دانش جمع شوند، در این بخش تحت عنوان‌های متفاوت دیگری توسعه داده شده‌اند. به عنوان مثال به دو مورد از این طرح‌ها اشاره می‌کنیم. اول، متخصصان و تحصیل‌کردگان در حرفة پرستاری، در طولانی مدت، اقدام به تأسیس یک خط تحقیق، توسعه و نشر با موضوع یادگیری سازمانی مبتنی بر عملکرد، نموده‌اند. آموزش و یادگیری در حین کار در بهداشت و درمان، در واقع به همان خواسته‌هایی که توسط مؤلفه‌های مدیریت دانش مورد خطاب قرار می‌گیرد، پاسخ می‌دهد. بسیاری از نویسندگانی که به این موضوع پرداخته‌اند، استدلال می‌کنند که ارتقاء فرآیندهای سیستماتیک یادگیری مبتنی بر عملکرد، فرصتی خلق می‌کند که توسعة حرفه‌ای و تخصصی پرستاران و افزایش حجم پایگاه دانش سازمان را به صورت همزمان به همراه دارد. به عنوان مثال، فرآیندهای تفکر سیستماتیک موجب تبدیل ایده‌ها و تجارب به دانش و اقدامات جدید می‌شود. برنامه‌های آموزشی می‌تواند از طریق استفادة صحیح از مباحثة مورد محور23 ، ارزیابی رسمی و غیر رسمی نیازها و تعهد به طرح‌های تغییر، تفکر و یادگیری را تشویق نماید. نیکولینی و همکاران (2004)، ابتکارات ساختارمند جهت تقویت تغییر سازمانی و یادگیری در بهداشت و درمان را توصیف می‌کنند که بر اساس استفاده از یادگیری در حین انجام کار است. بر اساس سنت یادگیری از عملکرد 24، آن‌ها استدلال می‌کنند که ایجاد ساختارهای بزرگ تفکر سازمانی امکان پذیر است و در صورت پیاده‌سازی صحیح، می‌تواند به ترجمة بازتاب تفکرات شخصی و گروهی به یادگیری سازمانی پایدار، منجر شود.





دوم، همان‌طور که در بالا اشاره شد، ادبیات گسترده و متنوعی در موضوع انتقال دانش25  (KT) وجود دارد که کارکرد آن انتقال دانش حاصل از پژوهش26  از انجمن‌های پژوهشی به جامعة کاربران بالقوه می‌باشد. بسیاری از این ادبیات و ابتکارات مرتبط، دربارة این موضوع بحث می‌کنند که شواهد حاصل از تحقیقات چگونه می‌تواند به طور مؤثر، در میان کاربران نهایی به اشتراک گذاشته شده و به گردش درآید. اگرچه مشکلاتی نظیر استفاده از واژگان محلی ممکن است از چشم دانشمندان حوزة مدیریت دانش دور مانده باشد، بسیاری از مباحث مطرح شده در این ادبیات، (نظیر چگونگی بهبود در استفاده از دانش جدید مبتنی بر تجربه یا دانش حاصل از پژوهش و چگونگی اشتراک خدمات و بهترین تجربیات پزشکی)، بیشتر به این بستگی دارد که چه چیزی در خارج از بخش بهداشت و درمان، در حوزة مدیریت دانش قرار می‌گیرد. بحث و گفتگو دربارة انتقال دانش و «شکاف» دانشی بین تحقیقات دانشگاهی و عملکرد روزانة سازمان‌های بهداشتی نیز درخور توجه است و می‌تواند بینشی جهت منافع مرتبط با حالت‌های خاصی از تولید و گردش دانش را فراهم نماید.







3- توانمندسازها و موانع مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان


علاوه بر پرداختن به ماهیت دانش و ابزار و ابتکارات مورد استفاده، بخش کوچک اما مهمی از متون مدیریت دانش، دربارة موانع و توانمندسازهای KM در سازمان‌های بهداشت و درمان بحث می‌کند. این موضوعات در جدول 2 خلاصه شده و در ادامه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 


جدول 2 توانمندسازها و موانع مدیریت دانش.png

 



 3-1- توانمندسازهای مدیریت دانش

نویسندگان متعدد بر این باورند که توانمدسازهای مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان و سایر بخش‌ها و صنایع با یکدیگر مشابه‌اند. به عقیدة Sensky (2002)، مدیریت دانش در بهداشت و درمان اتفاق نمی‌افتد مگر رهبری، فرهنگ، تکنیک‌های مدیریت منابع انسانی و زیرساخت‌ها و مهارت‌های فناوری اطلاعات در محل تعبیه شده باشد. به طور مشابه Booth (2001)، ده بلوک ساختاری برای موفقیت مدیریت دانش را شناسایی می‌کند. وی استدلال می‌کند که صرفاً توجه به محتوا و فناوری کافی نیست و توانمندسازی فرهنگی نیز مورد نیاز است. این شامل پشتیبانی در سطح مدیریت اجرایی و ایجاد محیطی است که اشتراک دانش در آن تشویق می‌شود. مهم‌تر از همه، مدیریت دانش باید با اهداف کسب‌وکار سازمان یکپارچه شده و دانش به گونه‌ای مدیریت شود که با مدیریت دیگر کالاها و اجناس در سازمان قابل مقایسه باشد. Kuompouros و همکاران (2006)، در تحقیق خود عوامل حیاتی موفقیت برای برقراری سیستم مدیریت دانش در جامعة چندرشته‌ای بهداشت و درمان با استفاده از فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی مبتنی بر اینترنت را نام می‌برند که برخی از این عوامل موفقیت اصلی عبارتند از: جرم بحرانی دانش27 ، تعهد و تأیید سیاسی، هستی‌شناسی ساختارمند، چندزبانی محتوا، فرآیندها و سیستم مدیریت دانش مبتنی بر نیاز بیمار و حل مسئله. ادمونسون (2003)، رفتارهایی را بررسی می‌کند که موجب ترویج و تقویت یادگیری در تیم‌های پزشکی میان‌رشته‌ای (به ویژه در اتاق عمل) می‌گردد. وی در تحقیق خود استدلال می‌کند که اعضای این تیم‌ها باید اقدامات خود را در محیطی نامطمئن و به سرعت در حال تغییر هماهنگ نمایند و این‌که تا چه میزان در خصوص مشاهدات، سؤالات و نگرانی‌های خود قادر به بحث و تبادل نظر هستند، نتایج برآمده از عملکرد تیم را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. در چنین محیطی، رهبران گروه، مؤثرترین عامل در کمک به یادگیری اعضای تیم هستند و با به‌کارگیری منطق ایجاد انگیزه برای تغییر و به حداقل رسانی نگرانی در خصوص تفاوت‌های سلسله‌مراتب قدرت و وضعیت، از هنر سخنوری در خدمت یادگیری بهره می‌برند. ماتارلی (2006)، بر اساس مطالعات خود از به اشتراک‌گذاری تجربه در شبکه‌های خبرگی (که در بالا اشاره شد)، بدین نتیجه رسید که زمانی که گروه‌های تخصصی ارزش‌های مشترک را به اشتراک می‌گذارند (همانند نقش محوری بیمار)، میزان تبادل دانش در تیم‌ها افزایش پیدا می‌کند. همچنین وی دریافت که تعاملات مرتبط با دانش در میان متخصصان هنگامی بیشتر است که این متخصصان در محیط عملیاتی در مجاورت28  و نزدیکی با یکدیگر کار کنند. به طور مشابه، راسل و همکاران (2004)، فرآیند تبادل دانش در شبکه‌های ایمیل غیررسمی مراقبت‌های پزشکی مبتنی بر شواهد را مورد بررسی قرار دادند. شبکة غیررسمی ایمیل با خدمت‌رسانی به عنوان منبع غنی از اطلاعات، به پر کردن شکاف میان تحقیق و عمل کمک نموده و با فرآهم آوردن دسترسی به تجارب، پیشنهادات و ایده‌های اشخاص و تعامل در ورای مرزهای سازمانی، متخصصان را قادر می‌سازد تا در تمام سطوح اقدام به ساخت شبکه نمایند. گروه‌بندی‌های تصادفی و انجمن‌های خبرگی به صورت خودبه‌خودی ظهور می‌یابند هنگامی که اعضاء زمینه‌های مورد علاقة مشترک را کشف می‌کنند. عوامل اصلی موفقیت گروه‌ها عبارتند از: عضوگیری گسترده از انجمن‌های فعال در هر دو عرصة تحقیق و خدمات، ساختار شبکه‌ای سیال و آزاد، هدف‌گذاری دقیق از طریق ارسال پیام‌های مبتنی بر منافع اعضاء، حضور یک هویت شبکه‌ای قوی و فرهنگ متقابل، فرصت یادگیری برای اعضای جدید از طریق مشارکت منفعل.
درحالی‌که اکثر ادبیات دربارة توانمندسازهای مدیریت دانش در بهداشت و درمان، با آنچه که در خارج از این بخش در این خصوص یافت می‌شود در توازن قرار دارد، یک عنصر اساسی وجود دارد که به ادعای مؤلفان، مدیریت دانش باید شدیداً با آن همراه باشد. این عنصر همان «مدیریت پزشکی 29» است. مدیریت پزشکی یا مدیریت بهداشت، تلاشی است در جهت ایجاد استراتژی واحد و ادغام تمام فعالیت‌هایی که بر مراقبت از بیمار تأثیرگذار است. این استراتژی شامل بهبود کیفیت اطلاعات، ترویج تعامل، پیاده‌سازی شواهد به دست آمده از پژوهش‌ها و تحقیقات و همچنین ممیزی نتایج خدمات پزشکی از نظر ارتقاء و بهبود مستمر کیفیت مراقبت و ایمنی بیمار می‌گردد. بسیاری از محققان به ویژه در بریتانیا، بر این باورند که مدیریت پزشکی، چیزی بیش از کاربردی خاص از مدیریت دانش نیست. به عبارتی مدیریت دانش سنگ‌بنایی برای موفقیت مدیریت پزشکی است. دیدن مدیریت پزشکی از دریچة مدیریت دانش، کمک می‌کند تا بر اهمیت حیاتی متدولوژی‌ها و فناوری‌های مناسب تأکید شده، و از تجملی و زائد پنداشتن آن‌ها جلوگیری به عمل آورد.

 


3-2- موانع مدیریت دانش
همان‌طور که در مورد توانمندسازها اشاره شد، بسیاری از موانع مدیریت دانش در بهداشت و درمان، شبیه موانع شناسایی شده در صنایع دیگر است؛ اگرچه برخی استثنائات نیز باید درنظر گرفته شود. به عنوان مثال، Sensky (2002)، نشان می‌دهد که عدم وجود یک استراتژی روشن و رهبری فعال (نداشتن مدیر ارشد دانش)، نبود فرهنگ مناسب و زیرساخت‌های ضعیف IT، همگی موانع بالقوة مدیریت دانش در بخش بهداشت و درمان هستند. یافته‌های وی تقریباً مشابه یافته‌های Riege در صنایع دیگر است که سه دسته موانع مدیریت دانش، تحت عناوین کلی «فردی، سازمانی و تکنولوژیکی» را برمی‌شمارد. فین و وارینگ (2006)، با تمرکز بر مشکلات و موانعی که بر سر راه «کار گروهی» در اتاق‌های عمل پیش می‌آید، نشان دادند «دانش ساختاری30 » به منظور عملکرد مؤثر تیم و ارائة خدمات مؤثر و ایمن به بیمار، بسیار حیاتی است. دانش ساختاری دانشی است که اجزای دانش تخصصی اعضای تیم را با یکدیگر ادغام می‌کند. با این حال، آن‌ها در تحقیقات خود دریافتند که خلق «دانش ساختاری»، توسط چارچوب‌ها و بافت سازمانی مختل می‌شود. به طور خاص آن‌ها دریافتند که نیاز به انعطاف‌پذیری در قالب تغییر پرسنل در حین عمل جراحی در اتاق‌های عمل، در مقابل خلق دانش ساختاری که به تداوم احتیاج دارد، مانع جدی ایجاد می‌نماید. لارنس و چرچیل (2005)، روند پذیرش و جذب سیستم سوابق کامپیوتری بیمار 31 را به عنوان ابزار مدیریت دانش پزشکی مورد بررسی قرار دادند. به طور کلی آن‌ها دریافتند فناوری‌های اطلاعاتی و سیستم‌های کامپیوتری بهداشت به طور غیر یکنواخت گسترش یافته است که دلیل آن تا حدی به عوامل فرهنگی، عدم اعتماد به داده‌های کامپیوتری و فقدان آموزش و دانش در خصوص فناوری برمی‌گردد. مسائل مربوط به بی‌اعتمادی به داده‌های کامپیوتری، هچنین توسط Guah و Currie (2004) بررسی شد که استفاده از فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات را به عنوان راهی برای شکستن مرزهای حرفه‌ای، انضباطی و سازمانی، مورد مطالعه قرار دادند. آن‌ها دریافتند که پذیرش و استفاده از چنین فناوری‌هایی اساساً توسط طیف وسیعی از مسائل اجتماعی و عملیاتی تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ نظیر: ترس از رسمی‌سازی و قابلیت ردیابی گفتگوهای غیررسمی که در فضای وب منتشر می‌شود، ایجاد توازن مجدد روابط قدرت (بین متخصصان، دکترها و بیمارانی که از فناوری اطلاعات و ارتباطات استفاده می‌کنند)، فشار اجتماعی/فرهنگی/رویه‌ای در چیدمان بین شرکت‌کنندگان در فعالیت‌های شبکه‌ای و نگرش‌های شخصی نسبت به فناوری (مثلاً عدم اقبال عمومی به فناوری). آن‌ها استدلال می‌کنند که فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی، با ناتوانی در پرداختن به طبیعت ضمنی دانش و ارتباطات، به شدت در معرض خطر قرار می‌گیرند. متخصصان در بخش بهداشت و درمان اغلب در مقابل نوآوری از طریق فناوری مقاومت می‌کنند زیرا به تصور آنان، فناوری این پتانسیل را دارد که فرآیندهای حیاتی را مختل نماید، به ویژه هنگامی‌که این فرآیندها جزء دانش ضمنی قابل توجهی داشته باشند.



درحالی‌که کمبود وقت برای به اشتراک‌گذاری دانش، موانع فرهنگی، نبود رهبری، فقدان سیستم‌های پاداش و تقدیر شفاف، ساختار سازمانی سلسله‌مراتبی، عدم یکپارچه‌سازی سیستم‌ها و فرآیندهای فناوری اطلاعات و بی‌میلی به استفاده از سیستم‌های فناوری، همگی از موانع مشترک مدیریت دانش بین بخش بهداشت و درمان و سایر بخش‌ها هستند، دو جنبة خاص از فعالیت‌های بهداشت و درمان، چالش‌های جدی برای موفقیت شیوه‌های مدیریت دانش در این بخش به همراه خواهد داشت: تخصصی‌سازی قوی و تأثیرپذیری از حوزه‌های دیگر جامعه (جو سیاسی). تقسیمات حرفه‌ای، به مدتی طولانی مانعی در برابر گردش نوآوری و دانش در بخش بهداشت و درمان به شمار رفته‌اند. Ferlie و همکاران (2005)، نوآوری‌های متعدد را مورد مطالعه قرار دادند و دریافتند که تمایل متخصصان به کار در انجمن‌های خبرگی تک رشته‌ای32  مرزها و موانع اجتماعی و شناختی ایجاد می‌کند، که به نوبة خود، گردش دانش و اطلاعات را مختل می‌نماید. روابط حرفه‌ای در بهداشت و درمان، اغلب بسیار نهادینه شده است، بنابراین مقاومت پزشکان در مقابل مدیریت دانش را می‌توان به مبارزه برای کنترل فرآیندهای دانشی و درگیری بر سر روش‌های جایگزین رهبری دانشی مرتبط دانست. Addicott و همکاران (2006)، از تحقیقات خود روی شبکة سرطان وابسته به خدمات بهداشت ملی انگلستان، دریافتند که مدیریت بیش از حد و دخالت‌های سیاسی در شبکه‌های پزشکی، موانع عمده در برابر فرآیندهای دانشی است. شبکه‌های پزشکی که در اصل با هدف به اشتراک گذاری دانش تأسیس شدند، به سرعت به ابزاری برای دستیابی به مقاصد مدیریتی بدل شدند؛ در نتیجه نگرانی‌های دانشی به واسطة خواسته‌های مرتبط با دستیابی به اهداف عملکردی و دنبال کردن پروتکل‌های مدیریتی به حاشیه رانده شدند. مانع اصلی مشخص شده در این مطالعه مناقشه‌های مدیریتی-پزشکی است؛ چراکه هر یک از این گروه‌ها توسط اولویت‌های واگرا نسبت به تحویل خدمات بهداشتی و درمانی هدایت می‌شوند. در حالی‌که مدیران به کاهش هزینه‌ها علاقه‌مندند، پزشکان به مراقبت بهینه از بیمار اولویت می‌دهند. به علاوه این مطالعه نشان داد که رویکردها و اقدامات «مدیریت مدارانه» از بالا به پایین جهت پیاده‌سازی طرح‌های محک‌زنی و مقایسه در شبکه‌ها، پزشکان را در برابر مدیران قرار می‌دهد.

 



1  Knowledge Management
2  HealthCare
3  American Productivity and Quality Centre
4  Cognitive
5  Epistemological
6  Knowledge Translation
7  Information Paradox
8  Distal knowledge
9  Proximal knowledge
10  Evidence-based practice systems
11  Ethnographic study
12  Mind lines
13  Operational Proximity
14  Evidence-based
15  Data mining
16  electronic patient records
17  telemedicine services
18  Pilot projects
19  Communities of practice
20  Organization networks
21  Performance management indicators
22  Managed and organic professional networks
23  Case-based discussion
24  Action Learning
25  Knowledge Transfer
26  Research-based Knowledge
27  knowledge critical mass
28  Proximity
29  clinical governance
30  architectural knowledge
31  computerized patient record systems
32  Mono-disciplinary



 

درباره ما | ارتباط با ما | اخبار | محصولات | کارفرمایان | کتابخانه | مجله مطالعات مدیریت دانش | پرسشهای متداول | سایتهای مرتبط | تصاوير | همکاری با ما | نقشه سايت