پشتیبانی
رزومه مشاوران توسعه آينده
مدیریت دانش چیست؟
درباره ما | ارتباط با ما | همكاري با ما
اخبارمحصولاتكارفرمايانكتابخانهپرسشهاي متداولسايتهاي مرتبطتصاوير

مجله الكترونيكي مطالعات مديريت دانش

مطالعه تجربی مدیریت دانش در بخش دولتی چین




مطالعه تجربی مدیریت دانش در بخش دولتی چین



زینب سنجری
کارشناس ارشد مدیریت دانش
مشاوران توسعه آینده




مقدمه

دولت‌ها با ظهور اقتصاد  دانش‌محور و جامعه دانشی با چالش‌های پیش‌بینی نشده‌ای مواجه گشته‌اند،که آن‌ها را وادار به اتخاذ رویکردهای جدید مدیریتی همانند مدیریت دانش در کسب و کار نموده است. در زمینه مدیریت دانش در بخش دولتی در کشور چین تحقیقات اندکی صورت گرفته است. در واقع هنوز مبانی نظری مناسبی در زمینه برنامه‌ریزی و پیاده‌سازی مدیریت دانش در بخش دولتی چین شکل نگرفته است.
هدف از این مطالعه کمک به یافتن مسائل مدیریت دانش در بخش دولتی و ارزیابی فرایندهای مدیریت دانش( مانند شناسایی و کسب دانش، اشتراک‌گذاری دانش، استفاده از دانش و ایجاد دانش)، پیاده‌سازی در بخش دولتی و یافتن فاکتورهای موفقیت(رهبری، فرهنگ اشتراک دانش، زیرساخت‌های تکنولوژیکی و سازمانی) و درک اثرات مدیریت دانش در عوامل فرهنگی، تکنولوژیکی و سازمانی می‌باشد.




تفاوت میان بخش دولتی و بخش خصوصی

بسیاری بر این عقیده‌اند که تفاوت‌های بین بخش خصوصی و دولتی همگرا می‌باشند و عده‌ای دیگر معتقدند که این اختلاف به اندازه‌ای بزرگ است که ابزارهای کسب و کار را نمی‌توان مستقیماً به بخش دولتی منتقل نمود. با این وجود آن چه مسلم است این است که بایستی تفاوت میان این دو بخش به عنوان مجموعه‌ای زنجیره‌ای در نظر گرفته شود تا طبقه‌بندی‌های مجزا.
بخش دولتی به طور گسترده‌ای تفاوت‌های خود را با بخش خصوصی پذیرفته است. نکته قابل توجه این است که زمانی که شیوه‌های مدیریتی بخش خصوصی در بخش دولتی مورد استفاده قرار می‌گیرند، باید ملاحظات و ویژگی‌های خاص این بخش در نظر گرفته شوند. اگرچه مدیریت مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و ساختارهایی مشترکی است که معمولا در همه سازمان‌های خصوصی و دولتی بکار می‌رود، با این وجود در بیشتر مواقع انتقال رویه‌های مدیریتی از بخش خصوصی به بخش دولتی بدون در نظر گرفتن زمینه و ویژگی بخش دولتی با شکست مواجه می‌گردد. چرا که هر کدام از این دو بخش ملاحظات خاص خود را دارند که نیازمند اخذ رویکردها متفاوت هستند. با این حال، تمایل به همگرا شدن دو بخش خصوصی و دولتی وجود دارد(Lawton and Rose،1994). این نگرش از اوایل دهه1980با حرکت به سمت بکارگیری مدیریت دولتی نوین (New Public Management) در بخش دولتی مطرح شده است.


برنامه‌ريزي‌هايي نظير مديريت دولتي نوين پيشنهاد مي‌كنند كه سازمان‌هاي دولتي نيز بايد فرايند مديريت را از بخش خصوصي وارد بخش دولتي كنند و هر دو بخش تكنيك‌هاي موفقيت آميز خود را از يكديگر تقليد كنند. هر چند بسياري از متخصصان و نقادان مديريت دولتی نوين معتقدند كه تفاوت‌هاي بين بخش خصوصي و دولتي آنقدر زياد است كه تجارب آنها به راحتي قابل تسري به يكديگر نيستند و تفاوت‌هاي فاحشي در زمينه سياست‌ها و رويه‌هاي مديريت نيروي انساني و فرايندهاي تصميم گيري بين اين دو بخش وجود دارد. حتي ممكن است نتوان استراتژي‌هاي مديريت موفق تصديق شده‌اي در بخش خصوصي يافت كه قابل تسري به بخش دولتي باشد. در نتيجه نياز به يك استراتژي كه منحصراً براي بخش دولتي طراحي شده باشد، وجود دارد.
مديريت دولتی نوين(NPM) مجموعه‌اي از ابزارها و ايده‌ها به دولت ارائه مي‌كند كه به كمك آن به هدايت بخش دولتي می‌ پردازد. ايده اصلي اين شيوه در استفاده از قراردادهاي بخش خصوصي و واگذاري امور به اين بخش براي تامين خدمات عمومي است. براساس(Lane،2000)، NPM یک تئوری عمومی است درباره اینکه چگونه دولت می‌تواند کارها را به انجام برساند؛ چگونه خدمات را سازماندهی می‌کند و چگونه این خدمات را به شهروندان ارائه می‌کند و در نهایت اینکه ادعا می‌شود که امور عمومی(public administration) مفهومی قدیمی است و باید به جای آن از مفهوم مديريت دولتی نوين(NPM) استفاده گردد.


کاربرد مديريت دولتی نوين(NPM) و افزایش پذیرش آن توسط کشورهای مختلف در سراسر جهان نشان می‌دهد که مفهوم و کاربرد مدیریت دانش(KM) بکار گرفته شده در شرکت‌های خصوصی می‌تواند در شرکت‌های دولتی نیز بکار گرفته شود. بنابراین جنبش مديريت دولتی نوين(NPM) راهی را برای انتقال شیوه‌های مدیریت خصوصی به مدیریت دولتی هموار نمود، و تنها به مدیریت دانش منحصر نگشته است.




مدیریت دانش در بخش دولتی

سیاست‌گذاری و خدمات‌رسانی دو وظیفه اصلی دولت محسوب می‌گردد. در يك اقتصاد دانش محور، دولت‌ها به شدت در هر دو زمينه با رقابت بين المللي و حتي ملي مواجه گشته‌اند. در این فرایندها، دانش منبعی اساسی برای دولت می‌باشد و در تمامی مراحل فرایند کسب و کار دولت نقش اساسی بازی می‌کند. مهم‌تر از همه، نقش اثرگذار دولت در به اشتراک‌گذاری و استفاده از دانش بوسیله کارکنان بخش دولتی در سطوح مختلف سازمان می‌باشد. دراکر(1993)، معتقد است هر سازمانی نوعی تئوری کسب و کار خاص خود را دارد. که شامل سه بخش می‌باشد. اول؛ محیط سازمان شامل: جامعه و ساختار آن، بازار، مصرف‌کننده و تکنولوژی؛ دوم؛ مأموریت ویژه سازمان و سوم؛ شایستگی‌های محوری مورد نیاز برای انجام مأموریت سازمان می‌باشد.
تئوری کسب و کار سازمان‌های دولتی را به خوبی سازمان‌های خصوصی در بکارگیری اصول مدیریت دانش سازگار می‌گرداند. در شکل زیر مراحل فرایند سیاست‌گذاری در حکومت نشان داده شده است:



شکل 1 روش کار حکومت.png


شکل 1: روش کار حکومت


 


بر اساس سخنان آبراهام لینکلن اصل «حکومت مردم بر مردم و برای مردم» در دموکراسی اصلی ضروری می‌باشد. رهبران در هر حکومت دموکراتیکی مسئول برآورده ساختن رفاه مردم می‌باشند. سازمان‌های دولتی به سیاست‌گذاری و پیاده‌سازی آن علاقمند هستند. فرایند سیاست‌گذاری یا فرایند تصمیم‌گیری فرایندی است که هرگز پایان نمی‌پذیرد. این چرخه شامل شکل‌گیری سیاست (جمع‌آوری اطلاعات، ایجاد و تحلیل جایگزین‌ها) قانون‌گذاری( انتخاب)، پیاده‌سازی( ارائه منابع و اقدام به انجام انتخاب) و ارزیابی( پاسخ‌های رسمی و غیر رسمی به تصمیمات) می‌باشد. دانش به عنوان منبع اساسی در هر مرحله از این فرایند  نقش مهمی ایفا می‌کند.




فرایندهای دانش در بخش دولتی


فرایند مدیریت دانش دربرگیرنده پنج فاکتور کلیدی به همراه مولفه فرهنگ می‌باشد. شروع این فرایند با شناسایی دانش آغاز می‌گردد. شناسایی و کسب دانش به معنای شناسایی دانش حیاتی، انواع دانش و افراد مناسبی که تخصص‌ لازم برای کسب این دانش‌ها را داشته باشند. در مرحله بعد، دانش کسب شده در مخزن دانشی  ذخیره می‌گردد که بین افراد، واحدها و بخش‌ها به اشتراک گذاشته شوند. نهایتاً، دانش توسط افراد مناسب و در زمان مناسب بکار برده می‌شود. سپس دانش درونی می‌گردد و ممکن است ایده‌های جدید‌ی منعکس گردد که منجر به ایجاد دانش جدید خواهد شد. دانش جدید ایجاد شده، نیازمند کسب، ذخیره‌سازی، اشتراک‌گذاری و کاربرد و ادامه چرخه می‌باشد.



شکل 2 چارچوب مفهومی فرایندهای مدیریت دانش.png


شکل 2: چارچوب مفهومی فرایندهای مدیریت دانش


چیزی که مسلم است این است که اگر سازمان‌های دولتی به دنبال شناسایی و اشتراک‌گذاری دانش می‌باشند، باید این فرهنگ را در سازمان‌هایشان ایجاد نمایند. چرا که تفکر مثبت نسبت به اینگونه فعالیت‌ها اساس دیگر فعالیت‌ها و مراحل می‌باشد( شکل 2). مدیریت دانش باید به عنوان بخشی از فرهنگ سازمانی در نظر گرفته شود( Schein،1996).




روش‌شناسی پژوهش


یکی از فاکتورهای تعیین‌کننده روش‌شناسی تحقیق ماهیت سوال یا مسئله پژوهش می‌باشد(Yin،1989؛ Ghauri et al،1995؛ Creswell،2003). هدف پژوهش حاضر تعیین فرایند‌های مدیرت دانش و چگونگی پیاده‌سازی آن در سازمان‌های بخش دولتی می‌باشد. به همین منظور طرح پژوهش در دو مرحله صورت گرفته است:


مرحله اول؛ به عنوان مطالعه‌ای اکتشافی در نظر گرفته شده است. هدف اصلی این پژوهش دستیابی محقق به اطلاعات دست اول در این رابطه با چگونگی کسب و پیاده‌سازی مدیریت دانش در سازمان‌های دولتی می‌باشد. مرحله دوم؛ اطلاعات گردآوری شده برای شکل‌گیری مرحله بعدی پژوهش مورد استفاده قرار گرفته‌اند. که مستلزم مطالعه عمیق در مورد یک سازمان دولتی می‌باشد. بنابراین وجود یک روش انعطاف‌پذیر برای بررسی اینکه چگونه سازمان‌های دولتی به مدیرت دانش می‌پردازند، ضروری می‌باشد.


در فاز دوم پژوهش، داده‌های اولیه و ثانویه از داخل و خارج از سازمان گردآوری شدند. داده‌های دست دوم از منابع مستند چندگانه گردآوری شده‌( هم انتشار یافته و هم انتشار نیافته). اطلاعات زمینه‌ای نیز از اسناد دریافتی از سازمان مانند بیانیه مأموریت سازمان، چشم‌انداز، استراتژی‌ها گردآوری شدند.


داده‌های اولیه پژوهش از طریق پایلوت و تحقیق میدانی بدست آمد. فاز پایلوت برای توسعه و سنجش ابزارهای پژوهش انجام پذیرفت. تعداد 6 مصاحبه در بخش دولتی برای بخش پایلوت پژوهش در سال‌های 2004 تا 2005  در انگلستان، چین و استرالیا  صورت گرفت و اطلاعات مصاحبه‌های صورت گرفته در تکمیل ادبیات نظری پژوهش مورد استفاده قرار گرفتند. پس از پیاده‌سازی مصاحبه‌ها و کدگذاری مفاهیم با استفاده از تحلیل محتوا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. و مقوله‌های کلیدی در رابطه با محورهای استراتژی مدیریت دانش، افراد، فرهنگ سازمانی، فناوری و فاکتورهای کلیدی استخراج و پیاده‌سازی شدند. اطلاعات استخراج شده در این مرحله از پژوهش( پایلوت) درک جامعی را از  شرایط کنونی مدیریت دانش در بخش دولتی را فراهم می‌آورد. در زیر نتایج وضعیت مؤلفه‌های مدیریت دانش در بخش دولتی چین بر اساس نظر مصاحبه‌شوندگان مطرح می‌گردد:




* آمادگی مدیریت دانش

به نظر مصاحبه‌شوندگان در بخش دولتی آگاهی از مدیریت دانش و مزایای حاصل از آن وجود ندارد. بطور کلی، افراد در سطوح مدیریتی میانی یا ارشد مدیریت با مفاهیم و اصطلاحات مدیریت دانش آشنایی اندکی دارند. اما در سطوح پایینی هیچ درکی از مدیریت دانش وجود ندارد. و شنیدن این موضوع در میان کارکنان سطوح عملیاتی تعجب‌ برانگیز نیست که «اولین بار است که مفهوم مدیریت دانش را شنیده‌اند» یا «من در رده مدیریت سازمان قرار ندارم و هیچ گونه آشنایی با این مفهوم ندارم». با این وجود برخی از آن‌ها مدیریت دانش را فرصتی برای یادگیری می‌دانند، برخی مدیریت دانش را راه بالقوه‌ای برای بهبود بهره‌وری و ارتقاء اعتماد به نفس در میان کارکنان می‌دانند. بر اساس گفته‌های مصاحبه‌شوندگان، به نظر می‌رسد که بین مفاهیم «دانش»، «اطلاعات»، «مدیریت اطلاعات» و «مدیریت دانش» نوعی ابهام و سردرگمی وجود دارد. در واقع نوعی زبان مشترک در بین این افراد در رابطه با ابزارهای مدیریت دانش وجود ندارد.




* مدیریت دانش به عنوان جزئی از اهداف سازمان


به نظر مصاحبه‌شوندگان در مجموعه اهداف سازمانی به مدیریت دانش به طور مشخص اشاره نشده است. و ساختارسازمانی برای مدیریت دانش وجود ندارد و معتقدند مدیریت دانش در بخش دولتی هنوز در مرحله ابتدایی قرار دارد و تا رسیدن به مرحله بلوغ راه درازی در پیش دارد.  یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های نظریه کسب و کار دراکر، مأموریت و اهداف سازمان است. هدف اصلی بخش دولتی باید ارائه خدمات بهتر از طریق اشتراک‌گذاری دانش بین دولت و بخش عمومی و در تمامی سطوح دولت باشد.




* استراتژی برای پیاده‌سازی ابزارهای مدیریت دانش

به نظر مصاحبه‌شوندگان استراتژی روشنی به منظور پیاده‌سازی ابزارهای مدیریت دانش وجود ندارد. این موضوع از آنجا مشخص می‌گردد که در سازمان اهداف کلی پیرامون مدیریت دانش تعریف نگردیده است. با این حال، شواهد نشان می‌دهد که برخی فعالیت‌های مدیریت دانش از قبیل آموزش کارکنان و آگاه‌سازی آن‌ها، آموزش درون سازمانی و برون‌سازمانی برای مدیران در حال اجرا می‌باشند. برای پیاده‌سازی طرح مدیریت دانش، سازمان نیازمند توسعه یک استراتژی روشن می‌‌باشد. یک استراتژی روشن راهنمای استراتژیک گسترده‌ای را فراهم می‌کند که به عنوان راهنمای سازمانی منجر به موفقیت طرح مدیریت دانش خواهد شد.




* آموزش مدیریت دانش برای کارکنان

به نظر مصاحبه‌شوندگان، برنامه‌های آموزشی و بودجه لازم برای آموزش مدیریت دانش در سازمان‌های آن‌ها وجود ندارد. دولت سالانه بودجه هنگفتی صرف آموزش کارکنان می‌کند اما بخش اندکی صرف آموزش مدیریت دانش می‌گردد. افراد تجربه و مهارت‌های لازم را برای پیاده‌سازی مدیریت دانش ندارند. در واقع مشکل اصلی این است که در سازمان‌های دولتی دانشکار  به معنای واقعی وجود ندارد. این دانشکاران از میان افراد حرفه‌ای ‌و رده اول سازمان باید باشند. منابع مالی و انسانی سازمان باید در جهت آموزش این دانشکاران بکار گرفته شوند تا مقاومت در برابر مدیریت دانش را کاهش دهند.




* موانع اثربخش مدیریت دانش

نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که موانع ساختاری و فرهنگی در سازمان‌های دولتی مانع از اثربخشی مدیریت دانش گردیده است. موانعی از قبیل ساختار سلسله مراتبی، توانایی‌های رهبری، سیستم پاداش، منابع وغیره. برای مثال ساختار سازمانی هموارتر در سازمان‌های خصوصی منجر به فرایند تصمیم‌گیری سریع‌تر و پاسخگویی بهتر به نیازها مشتریان می‌گردد. ساختاری که در سازمان‌های دولتی وجود ندارد.




*  فناوری اطلاعات برای مدیریت دانش

مصاحبه‌شوندگان معتقدند دپارتمان‌های دولتی اکثراً به اینترنت، اینترانت، فناوری اطلاعات، ایمیل و سایر ابزارهای تکنولوژی دسترسی دارند و از آن‌ها برای کسب اطلاعات بهره می‌گیرند. با این وجود دست یافتن به اطلاعات مورد نیاز برای افراد اغلب دشوار و زمانبر است. حتی برخی دولت‌ها به دولت اینترنتی روی آورده‌اند، که این موضوع می‌تواند به پیاده‌سازی مدیریت دانش و خدمات رسانی عمومی کمک می‌نماید. با این وجود صرف وجود زیرساخت‌های فناوری اطلاعات برای اثربخشی مدیریت دانش کافی نیست، بلکه این مهم نیازمند تغییرات فرهنگی و سازمانی می‌باشد. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد، کج فهمی گسترده‌ای در رابطه با پیاده‌سازی مدیریت دانش در بخش دولتی وجود دارد. سازمان‌های خصوصی به ویژه شرکت‌های مشاور، سعی در فروش و ارائه سبد مدیریت دانش خود به مشتریانشان از جمله دولت دارند. در حالیکه باید در نظر داشت سازمان‌های دولتی زمینه بسیار متفاوتی از سازمان‌های خصوصی دارند. و در فرایند پیاده‌سازی مدیریت دانش باید به این موضوع توجه شود.




نتیجه‌گیری

 مدیریت دانش یک مفهوم در حال ظهور می‌باشد. با وجود ابهامات و ضعف‌های نظری که در رابطه با مفهوم مدیریت دانش وجود دارد، مدیریت دانش در بسیاری از سازمان‌های خصوصی و دولتی به طور گسترده‌ای پیاده‌سازی و مورد استفاده قرار گرفته است. هرچند مطالعات تجربی بیشتری لازم است تا پایه‌های نظری و مفاهیم اصلی این حیطه شناسایی گردد و زمینه‌های علمی جدید توسعه یابند. نتایج حاصل از این پژوهش را می‌توان در موارد زیر خلاصه نمود:
* بخش دولتی کاملا تفاوت‌هایش را با بخش خصوصی پذیرفته است. بخش دولتی دارای فرهنگ، مأموریت، انگیزش، شایستگی متفاوتی از بخش خصوصی است که ناچاراً در بکارگیری ابزارهای مدیریت دانش در بخش دولتی اثراتی بر جای گذاشته است. هر چند این موضوع در کشورهای مختلف متفاوت می‌باشد.


* در حال حاضر، اشتراک‌گذاری دانش مرکز توجه در مدیریت دانش است. تاکید پژوهشگران بر ادبیات این موضوع  در بخش دولتی و خصوصی نشان‌دهنده‌ی اهمیت این موضوع می‌باشد.
* دانش ضمنی و دانش صریح برای ایجاد دانش و فرایند به اشتراک‌گذاری مورد نیاز اند. اما دانش ضمنی در بخش خصوصی به منظور کسب مزیت رقابتی مورد تأکید بیشتری قرار گرفته است. دانشی که در بخش دولتی کمتر مورد نیاز می‌باشد.
* هم‌چنین بر اشتراک‌گذاری و ایجاد دانش بصورت درونی در سازمان‌های خصوصی بیش از اشتراک‌گذاری و ایجاد دانش بصورت بیرونی تأکید شده است. هم‌چنین، اکتشاف دانش در سازمان‌های خصوصی و بهره‌برداری از دانش در سازمان‌های دولتی بیشتر وجود دارد.
* در بخش دولتی استفاده از انگیزش درونی به نسبت انگیزش بیرونی برای مدیریت دانش به خاطر محدودیت‌های ناشی از منابع در دسترس، اهمیت بیشتری دارد.


درباره ما | ارتباط با ما | اخبار | محصولات | کارفرمایان | کتابخانه | مجله مطالعات مدیریت دانش | پرسشهای متداول | سایتهای مرتبط | تصاوير | همکاری با ما | نقشه سايت